شهاب الدين احمد سمعانى

121

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

درويشان و برفت / b 37 / تا بدان موضع كه آن مقامر بود ، او را ديد بوريايى بر خويشتن 37 پيچيده و بر خاكسترى نشسته . شيخ متعجّب گشت از آن حال ، فراز شد و گفت : اين مقامر استاد تويى 38 ؟ گفت : چنين مىگويند . گفت : نام 39 استادى به چه يافتى ؟ گفت به راست‌بازى و پاكبازى . بيت گرچه به عمل ز سرفرازان ماييم * وز علم ز خلق بىنيازان ماييم افكندهء كعبتين‌تازان ماييم * خاك كف پاى پاك‌بازان ماييم آن مرد كه به كعبه مىرود تا حج بيارد او را گويند : احرام بايد گرفت ، گويند : احرام 40 چيست ؟ گويند آنكه غسلى به يارى و به ترك نصيبها 41 بگويى و عمامهء خواجگى از سر بنهى و جامهء رعنايى از بر بكشى و با شهوات و لذات نفس نپيوندى ، پس ازارى درپوشى و ردايى در خود گيرى 42 و از نياز و درد روى 43 به مقصد خود آرى و لبّيك مىزنى . اى عجب آنكه قصد خانه مىكند او را با نصيب قرار گرفتن مسلّم نيست ، آنكه قصد حق مىكند او را با نصيب قرار گرفتن كى مسلّم آيد و اين شرط ظاهر است كه به او مضاف است كه و طهّر بيتى . امّا احرام باطن آن است 44 كه از جمله اغيار بريده باشى و ازارى از نياز 45 بر بسته باشى و ردايى از وفا و بردبارى برافكنده و در عالم صدق لبّيك عشق زده و روى در باديهء فردا نيّت نهاده و از سر درد بر مشاهدهء وحدانيّت اين نعره زده : بيت گر كعبهء وصلِ تو كند بر ما ناز * از باديهء هجر كه داردمان باز 46 ما مىگرديم در بيابانِ دراز * كز دور روا بُوَد سوى كعبه نماز ابراهيم و اسماعيل را - صلوات الله عليهما - گفت : مرا خانه‌اى بنا كنيد بواد غير ذى زرع ، از مشتى سنگ ، از يك جانب او برّى بىنهايت ، و از يك جانب او بحرى بىغايت 47 ، و طراز اضافت بيت اللّه بر آستين اعزاز او كشيد 48 ، و آنگه تو كه ابراهيمى بر بالاى كوه بو قبيس برآى و بانگى در مسامع طالبان راه رضاى ما افكن 49 و نظاره كنيد تا عشقبازى عاشقان ما بينيد با وى . يكى خانه است از سنگ برآورده و لكن من صبر عنه فقلبه اقسى من الحجارة هر كه از زيارت وى صبر كند دلش از سنگ وى سخت‌تر است . يكى خانه است از سنگ برآورده ، و ليكن مغناطيس دلهاست اگر خانه‌اى بودى از جواهر نفيس برآورده