شهاب الدين احمد سمعانى

96

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مستتر گشت از ديدهء اغيار . محمّد رسول الله خرشيد فلك سعادت و مشترى سپهر سيادت 13 بود و گاه‌گاه خرشيد به كسوف مبتلا گردد كه العين حقّ ، نقاب سياه بر چهرهء خرشيد بندد 14 به دست قدرت ، تا چشم زخم بود و ليكن آن توارى مهتر در غار به صورت كسوف بود اما به معنى كشوف فى كشوف بود . اى مهتر كونين مىبايد كه غار غيرت به قدم تو مشرف گردد و آن جانورك 15 ضعيف به جمال تو برآسايد . و سوخته‌اى است در ربقهء رقّ و بند بندگى بمانده ، دويست سال در كنشتها گشته و در كليسياها ببوده ، گرم و سرد به سرش رسيده رنجها كشيده و زهرها چشيده و نامش سلمان ، آن صادق مسلمان ، به چهرهء بدرى و صورت قمرى تو برآسايد . / b 29 / مقصود آن حرف اوّل است ، مهتر را به هجرت فرمودند . و هجرت را صورتى است و معنيى ، قشرى و لبّى ، ظاهرى و باطنى . ظاهر هجرت ارتحال بود و انتقال و اغتراب از اوطان 16 ، و باطن هجرت توديع و تطليق جمله اكوان است . هجرت ظاهر موقت است و هجرت باطن مستدام است . در هجرت ظاهر يار صدّيق است در هجرت باطن رفيق تصديق است ، در هجرت ظاهر زاد طعام و شراب است در هجرت باطن قوت لطف ربّ الارباب است ، در هجرت ظاهر منزل غار است در هجرت باطن منزل ترك اختيار و نفى اغيار است ، در هجرت ظاهر حارس عنكبوت است 17 در هجرت باطن حارس دوام و ثبوت است ، هجرت ظاهر از مكّه تا مدينه است هجرت باطن از اضطراب نفس شورانگيز تا سكينهء سينه است ، هجرت ظاهر مهاجرت از اوطان است هجرت باطن مهاجرت از عالم كن فكان است . در هجرت ظاهر فتح بدر است در هجرت باطن فتوح صدر است ، در هجرت ظاهر جنگ احد است در هجرت باطن صلح با احد است 18 ، در هجرت ظاهر گشادن خيبر است در هجرت باطن گشادن قلعهء خصم اكبر است . در هجرت ظاهر ديدار ابو ايّوب است در هجرت باطن انشراح و انفساح 19 قلوب است . در هجرت ظاهر مونس انس است در هجرت باطن مونس حضرت مقدّس است . در هجرت ظاهر مركب ناقه است در هجرت باطن مركب فقر و فاقه است . در هجرت ظاهر ديدار اهل نفاق است در هجرت باطن قدم زدن در عالم وفاق است . هجرت ظاهر اصحاب راست هجرت باطن كافهء و زمرهء احباب راست . هجرت ظاهر علامت ايمان است هجرت باطن امارت امان است . كجاست مردى فردى ، مفردى ، مجرّدى ، نيك همّتى ، نيك خطوتى ، نيك خطرتى 20 ؟