شهاب الدين احمد سمعانى
84
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
آخر سقيا لمعهدك الّذى لو لم يكن * ما كان قلبى للصّبابة معهدا آخر افديك بل ايّام دهرى كلّها 40 * يفدين ايّاما عرفتك فيها هزار هزار جان عزيز فداى آن وقت دلنواز باد كه ما را بىما خلوتگاهى بود كه در الطاف بىنهايت بر ما گشاده و خطاب پاك به سمعى كه در وى تصرف استماع نبود رسانيده . از علم سؤال كرده و به مشيّت جواب داده . علم را سائلوار در سؤال آورده و مشيّت را مجيب گردانيده . در حجر اجتماع شير اصطناع داده ، در مهد عهد پيش از جدّ و جهد غذاى الطاف فرستاده . در وثاق ميثاق كارها ساخته و بپرداخته ، در صحراى پاك سماع پاك شنوانيده كه أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ هم او سؤال و هم او تلقين جواب داده ، اگر به تقدير گفتى من انا ، همه را انخراس و انطماس حاصل آمدى و در مقام توقف متحيّر گشتندى 41 . خود به لطف ازلى گفت : أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ تا يك نيمه سؤال باشد و يك نيمه تلقين جواب . اى درويش ! توسّل ما به دو به احسان قديم اوست . حسن سهل وزير مأمون بوده است روزى مردى 42 بر وى درآمد ، حسن او را نمىشناخت روى به وى كرد و گفت : تو كيستى ؟ آن مرد گفت : انا الّذى احسنت الىّ عام كذا . من آنم كه با من در فلان سال احسان كردى . حسن گفت : مرحبا به من توسّل الينا باحساننا . مرحبا به كسى كه به ما به احسان توسّل كرد 43 . پس آنگاه بفرمود تا او را صله دادند و بنواختند . درويشان كه به وى وسيلت جويند به احسان قديم جويند 44 . شعر ان ابتداء العرف مجد سابق * و المجد كلّ المجد فى استتمام هذا الهال بروق ابصار الورى * حسنا و ليس كحسنه اتمام و چنين گويند كه پروردگارا در زمين دل ما به عنايت ازلى تخم هدى بكشتى و به رسالت انبيا آب دادى ، به معونت توفيق بپرورانيدى 45 ، و به نظر احسان به برآوردى 46 اكنون در مىخواهيم كه قحط عزّت از وى دور دارى ، و سموم قهر بر وى نجهانى ، و باد عدل بر وى بوزانى ، اين كشتهء عنايت ازلى را به رعايت ابدى مدد كنى . خوفمان از تو و رجاىمان به تو .