شهاب الدين احمد سمعانى
82
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
مىنگرم ، اگر شما در صدرهء طاعتايد ايشان در قرطهء وصلتاند ، و گر شما در حلهء عبادتايد ايشان در كلهء مغفرتاند ، و گر شما دست به عصمت خود زديد ايشان دست به رحمت ما زدند ؛ چه خطر عصمت شما را اگر قبول ما نبود و چه ضرر از معصيت ايشان چو عفو ما بود . إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . من آن دانم كه شما ندانيد و آنچه شما دانيد من بهتر دانم 22 و ليكن ايشان برداشتهء لطف ازل و نواختهء فضل ابداند . و الزلل لا يزاحم الازل . آوردهاند كه روزى بو يزيد بسطامى - قدّس اللّه روحه - در راهى مىرفت آواز جمعى به گوش وى رسيد خواست كه آن حال بداند ، فراشد كودكى را ديد در آگوش سياهى افتاده 23 و خلقى به نظاره ايستاده ، همى ناگاه ما در آن كودك از گوشهاى در دويد خود را در آگوش آن سياه افكند و آن كودك را در ربود و برفت . بو يزيد چون آن بديد وقتش خوش گشت به نعره زدن ايستاد و مىگفت : شفقت بيايد آلايش ببرد 24 ، محبّت بيايد معصيت ببرد 25 . شعر العذر عندى لك مبسوط * و الذّنب عن مثلك محطوط ليس بمسخوط فعال امرئ * كلّ الّذى يأتيه مسخوط اى جوامرد ! چه ماند كه با ما نكرد ، كدام خلعت بود كه ما را نداد ، كدام تشريف بود كه ما را به ارزانى نداشت ، كدام لطف بود كه در جريدهء كرم به نام ما ثبت نكرد 26 ، كدام عزّت 27 بود كه به ما نفرستاد ، كدام ملك مقرّب بود كه در كار ما نياورد ، كدام نبىّ مكرّم بود كه به در زاويهء ما نفرستاد ، كدام اشارت بود كه به ما نبود ، كدام بشارت بود كه ما را نبود ؟ ما نواختگان لطف اوييم ، بركشيدگان عطف اوييم ، عارفان به تعريف اوييم ، مشرّفان به تشريف اوييم ، واصلان به ايصال اوييم ، نازان به وصال اوييم . نرگس روضهء جوديم ، سرو باغ وجوديم ، حقّهء درّهء حكمتايم 28 . نور حديقه و نور حدقهء عالم قدرتايم . ما مخلوق بىمثل و نظير ، و او خالق بىمثل و نظير 29 ، ما را مثل روانه ، و او را روانه : لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ . ما را مثل روا از روى قدرت ، امّا روانه از روى غيرت محبّت . / b 24 / در قدرت چون ما صد هزار آفريدن 30 روا ، امّا از روى محبّت چون ما آفريدن هرگز روانه 31 . آن روز كه دايرهء تكوين بر اين شخص گلين كشيد خطاب كرد كه شخصى مىآفرينم كه هرگز چنين نيافريدم نه آنكه در قدرتم مستحيل بود ، و ليكن غيرت عنان قدرت فروگرفت عبارت آمد كه وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها ، الآية 32 . اگر كسى گويد : ترا در اين درگاه چه حق است ؟ تو گوى :