شهاب الدين احمد سمعانى

80

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

بيت خود حديث عاشقى بگذار و انصافم بده * كافرى نبود چُنانى را صفت كردن چنين لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ، فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . / b 23 / اى جوامرد ! صورتگران بسياراند و ليكن بر آب و باد و خاك و آتش نگار كردن كس نتوانست 5 . اى درويش اين همه كرم در خلعت خلقت است 6 و در اصل خلقت همه كسان با تو برابرند . دل در اين مبند كه شرف 7 اين خلقت روزى باشد و روزى نباشد 8 مگراى ، و نيك تأمّل كن در لطائف عواطف ربّانى ، در اين كلمه كه بيان كرد : يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ . تا هيچ ملك مقرّب را و هيچ صورت مركّب را اين تشريفات داد و اين خلعت به ارزانى داشت ؟ نه آن جامه‌اى است بر قدّ قدر آدم ، آن شير جگر صف در ثابت قدم . بيت يك شهر همه حديث آن روى نكوست * دلهاى جهانيان همه شيفتهء اوست ما مىكوشيم و ديگران مىكوشند * تا دست كرا بُوَد كرا خواهد دوست 9 شعر البسه اللّه ثياب العلى * فلم يطل عنه و لم يقصر بيت از جملهء نيكوان و خوبان سپاه * زيباى كمر تويى و زيباى كلاه آرى فريشتگان مقرّب‌اند و معصومان و پاكان 10 و مقدّسان و مسبّحان‌اند و روحانيان‌اند و ليكن خود كار آب و گل ديگر است . شعر ما كل ماء كصدر الواردة * نعم و لا كل نبت و هو سعدان 11 قال الشّيخ الاسلام والدى قدّس اللّه روحه 12 : او اين مشتى خاك را كمانى در دست نهاده است كه جبرئيل و ميكائيل آن را به زه نتوانند كرد . هر كجا سايهء دولت آدمى برافتاد ، آنجا كس را ياراى دعوى تقدّم نماند . إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها . اشخاصى 13 بودند نورانى و هياكلى علوى در مرغزار تقديس ، عبهر تسبيح چريده ، به بال اقبال در فضاى افضال پريده ، چون آفتاب جلال آدم از برج جمال سر برزد ملايكهء ملكوت را در پيش سرير