شهاب الدين احمد سمعانى
70
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
خود در به دو كار در دريا انداختند تا با دريا آشنا گردد . 15 اى موسى ! امروز با دريا آشنا گرد تا فردا چون به لب دريا رسى ، دريا ترا به خود راه دهد و از نهاد خود ترا ميدانى سازد تا سر پرنخوت فرعون را در آن ميدان در خم چوگان قهر آرى . با مادر موسى گفتند : فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ . چون بر موسى بترسيدى از خصمان در درياش انداز . احسنت اى علاج ترس ، چون تو او را در دريا اندازى ، ما دريا را بفرماييم تا او را دايگى كند . عجب كارى است ، مادر بچّهء خويش را از آب و آتش نگاه دارد و مادر موسى به وحى ما ، كه وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى . الآية ، موسى را گاه در آب پرورد و گاه در آتش . آرى صمصامى كه خواهند كه به وى سر اعدا برگيرند گاه بر آتش گذرانند / b 20 / و گاه بر آب . فرعونى بدراه است كه دعوى 16 أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى مىزند . ما از نهاد موسى صمصامى ساختيم و سر دعوى او را بدان صمصام بينداختيم . مقصود آن است كه موسى در آن اعتراض متعرّض نصيب خود نبود و در اعتراض كشتن كودك ، امّا در سيم حالت چون به نصيب خود پيدا آمد ، گفتند : روى صحبت نماند . عجب كارى است ، كرد خضر بحقّ ، و اعتراض موسى به حق . لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً 17 . آن كردار خضر چه بود و آن اعتراض موسى چه بود ؟ آرى موسى متصرّف بود و خضر مصرّف . مشرب اين ديگر است و مشرب آن ديگر ، مقام اين ديگر و مقام آن ديگر . آن را تورات مزيّن به اوامر و نواهى فرستاد و اين را لوح المحفوظ احكام غيبى در پيش نهاد . موسى صاحب شريعت بود و خضر صاحب حقيقت . موسى از امر خبر مىداد ، خضر از حكم نشان مىكرد . ميان ايشان صحبت درست نيامد ، زيرا كه خداوندان رسوم با خداوندان كشوف طاقت صحبت ندارند . شيخ الاسلام گفتى : سى سال دانشمندى را با صوفيى در ديگى كردند و آتش در بستند و مىجوشيدند ، چون برآوردند هر دو خام بودند . اصحاب ظواهر اصحاب بواطن را نشناسند اما اصحاب بواطن اصحاب ظواهر را بشناسند . موسى خضر را نشناخت لاجرم از وى مصاحبت خواست امّا خضر موسى را بشناخت گفت : إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً . * اى جوامرد ! مأمور به ديگر است و محكوم به ديگر . مذهب اهل سنّت و جماعت است كه روا بود كه مأمور به ديگر بود و محكوم به ديگر . مأمور به در حقّ بو جهل و بو لهب و فرعون و نمرود ديگر بود و محكوم به امر مىآمد و تازيانهء دعوت گرم فرومىآورد و حكم مىآمد و