شهاب الدين احمد سمعانى
64
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
پيشانى اين شخص چون تختهء سيم خام آفريده ، دو ابرو چون كمان مشك ناب بر وى بزه كرده ، دو نقطهء نور در دو پيكر ظلمت وديعت نهاده ، و از تيغ هندى سدّى ميانجى ميان آن دو نقطه ساخته 24 ، صد هزار گل مورد از چمن گلشن دو رخ او بيرون آورده 25 ، و بركهاى از بركت پيدا آورده و در وى سمكهء زفان در حركت آورده 26 و سى و دو درّ در صدف دهان نهان كرده ، مهرى از عقيق آبدار بر وى نهاده ، از آنجا كه بدايت لب تو است تا آنجا كه نهايت خلق تو است بيست و هشت منزل آفريده و در هر يكى ستارهاى از حروف تركيب كرده 27 . از دل سلطانى در وجود آورده ، و از سينه او را ميدانى ساخته ، و از همّت مركبى تيزرو ، و از انديشه بريدى مسرع ، دو دست گيرا ، و دو پاى روا آفريده ، صد هزار دقايق حكمت و حقايق صنعت آشكارا كرده ، فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ بر سر جريدهء آفرينش او نبشته 28 . مقصود از اين طوالع عبارات و لوامع اشارات آن است كه آدمى مشتى خاك است و وراى آن ، ديگر همه لطف خداوند است . او ترا عطا به كرم داد نه به استحقاق ، به جود داد نه به سجود ، به فضل داد نه به عقل 29 ، به خدايى خود داد نه به كدخدايى تو . العناية قبل الماء و الطين . حق - جلّ جلاله - همه عالم را بيافريد و به هيچ آفريده نظر محبّت نكرد و به هيچ موجود رسول نفرستاد و به هيچ مخلوق پيغام نداد ، راست چون نوبت به آدميان رسيد كه بركشيدگان لطف بودند و نواختگان فضل و معادن انوار اسرار ، لطف ذو الجلال ايشان را محل نظر خود گردانيد و صد هزار و بيست و چهار هزار پيغمبر 30 به ايشان فرستاد و روز و شب از ملايكهء ملكوت رقيبان و صاحب بريدان به ايشان فراز كرد . نفس نفس و دم دم و لحظه لحظه و حركت حركت بفرمود نگاه داشتن ، سوزها در سينهها بنهاد ، عشقها در دلها تعبيه كرد ، بواعث شوق و دواعى ارادت پياپى كرد ، وحى پاك از غيب پاك ، بىواسطهء بشر به اسرار رسانيد . اگر رسالت انبيا به محمد ختم شد ، آگاهى دلها تأثير رسالت رسل است و اگر بساط دعوت رسل در نوشتند ، سوز سينهها خليفهء دعوت انبياست . حديث او با ظواهر به واسطهء رسل است أمّا با بواطن بىواسطه است ، او را با هيچ مخلوق كه در عالم بود سرّ نبود نه با عرش و نه با كرسى / a 19 / و نه با ملك و نه با فلك ، زيرا كه همه ، بندگان بودند ، اسرار با آدميان بود ، زيرا كه دوستان بودند . و اين 31 اسرار آنگه در دل آيد كه دل پاك بود كه دل غذا هم از حضرت عزّت گيرد ، از بيگانه قوت نسازد . اگر رود به فرمان رود ، و اگر خورد به فرمان خورد . آن ذباب ضعيف كه به