شهاب الدين احمد سمعانى

58

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مىخور و مىزن ، گاه روز بدر و گاه روز احد ، گاه هزار گونه خلعت و عطا ، گاه شكنبهء اشتر بر قفا 25 . اى محمد ! مىگوى : حبّب الىّ من دنياكم ثلاثا : الطّيب و النّساء و جعلت قرّة عينى فى الصّلاة . مىگوى : بوى خوش دوست مىدارم اينك شكنبهء اشتر ، و مىگوى : زنان دوست مىدارم اينك افك عايشه . بنگر چه مىكند عزّ و جلال او با جانهاى اين مشتى بيچاره . غزل اى گشته اسير در بلايت * آن كس كه زند دم از وَلايت 26 عشّاق جهان شدند واله * در عالم عزّ و كبريايت بر قصّهء عاشقانِ خود زن * توقيع نعَم و گرنه لايت گر سر ننهم ، بريده بادا * جايى كه بود نشانِ پايت گر زهر دهى چو شهد باشد * بىرأى خودم بُتا برايت 27 تو شاد هميشه از فنايم * من شاد هميشه از بقايت هرچند جفا كنى به جانم * هَسْتيم هميشه در وفايت جانيست مرا و صد چو جانم * بادا همه اى پسر فدايت جز جان و دل و جگر چه باشد * در گردشِ چرخِ آسيايت ؟ آرى در اين راه آييد تا حسرات آدم ببينيد و فرياد نوح شنويد و ناكامى خليل بينيد و حديث مصيبت يعقوب شنويد و چاه و زندان يوسف ماهروى بينيد و ارّه بر فرق زكريّا ، و تيغ بر گردن يحيى بينيد و جگر سوخته و دل كباب محمّد بينيد ، زخم به اين سختى ، و عشق به آن تيزى ، و معشوق متدلّل و متعزّز ، هر لحظه بىنيازتر است و بر جلال و جمال خود غيورتر ، هرچند كه / a 17 / سوختگان وى ذلول‌ترند او گردنكش‌تر است ، و هرچند عاشقان او ذليل‌ترند او عاشق عاشق‌كش‌تر است 28 و هرچند مشتاقان او رام‌ترند او خونخواره‌تر است 29 . بيت زان چشمِ پُر از خمار سرمست * پُرخون دارم دو ديده پيوست آيد عجبم كه چشم آن ماه * ناخورده شراب چون شود مست يا بر دلِ خسته چون زند تير * بىدست و كمان و قبضه و شست بُرد او دلِ عاشقان آفاق * پيچيد بر آن دو زلف چون شست