شهاب الدين احمد سمعانى

51

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

شعر لعمرك لو علمت ببعض ما بى * لما سقّيتنى الّا بمسعط و حسبى ان يكن ما فى جوارى 28 * امّر ببابه فاكاد اسقط آن مردى عاشق شراب به در خانهء خمّار آمد و از وى پاره‌اى خمر خواست ، آن مرد گفت : خم تهى شده است . مرد گفت : دست من بگير و به سر خم بر ، تا ببويم ، من خود به بوى چندان مستيها كنم كه ديگران به ساغرهاى مالامال نكنند . در شرع امم گذشته خمر حلال بود و در شرع اين امّت حرام ، زيرا كه خمر مايهء طرب است و گذشتگان را در استجلاب طرب / b 14 / به خمر حاجت بودى ، چون نوبت بدين امّت رسيد ، چندانى اقداح افراح ارواح از شرابخانهء غيب پرّان شد كه به قطره‌اى كه رهگذر تصرّف محدث است حاجت نيايد . شعر و مقعد قوم قد مشا من شرابنا * و اعمى سقيناه ثلثا فابصرا و اخرس لم ينطق ثمانين حجّة * ادرنا عليه الكاس يوما فزمجرا آن مردى كه بيابان دراز در پيش ديده نهاده است و در كام اژدهاى گرما افتاده است و عطشى بر وى غالب شده است و همگى وى مشغول آن گشته است هر كجا كه نگرد ، آب بيند - كسراب بقيعة - سراب شراب پندارد ، خاك را آب پاك داند ، چون بدانجا رسد دست و له در منيهء تحيّر زند سورت نوميدى از لوح خجالت برخواند . همچنين محبّ كار افتادهء دل به باد داده چون در غلبات اشتياق و التهاب نيران وجد و اشتغال آتش عشق قدم در راه نهد و همگى خود بر طلب وقف كند ، به هر چه نگرد جز مطلوب نبيند ، مطلوب جز مقصود نداند ، جز مرادش ننمايد ، بر چهرهء خيال رقم حقيقت كشد ، همى از مهابّ جلال بادى بجهد كه همه پنداشت‌هاش را هباء منثورا گرداند 29 . شعر و اذا يئست من الدّنو رغبت فى فرط البعاد * أرجو الشّهادة فيهواك لان قلبى فى جهاد 30 آورده‌اند كه سودايى بود در راهى مىآمد با سبدى آبگينه ، چون به در شهر رسيد بر سر باره‌اى نشست تا بياسايد و آن سبد پيش بنهاد و سودا با خود همىپيمود .