شهاب الدين احمد سمعانى
21
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
7 . - السلام اهل معانى 1 در اين اسم سخن گفتهاند . بعضى گفتهاند 2 : معنى السّلام ذو السّلامة است و پارسى او آن است كه خداوند - عزّ و جلّ - پاك است از همه عيوب و آفات . پس سلام به معنى قدّوس باشد ، و در آن اسم سخن گفته شد . و بعضى گفتهاند كه السّلام را معنى آن است كه ذو السّلام على اوليائه . قال الله تعالى : تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ . خداوند - جلّ جلاله - فردا بىواسطه و ترجمان و بىگفت اين و آن ، سلام گويد دوستان خود را . بيت روزى كه ز تو سلام باشد ما را * آن روز فلك غلام باشد ما را از تو نكنم توقّع پرسيدن * انديشهء تو تمام باشد ما را اينت عزيز حالتى كه قاصد به مقصود رسد و طالب به مطلوب رسد و عابد به معبود رسد ، و مريد به مراد رسد . نسيم وصال از مهبّ اقبال بزيده و دوست به دوست رسيده ، طغراى عزّت بر منشور دولت كشيده ، گوى انتظار به پايان ميدان ابد انداخته 3 ، علم وصول و قبول برافراخته ، گل وصل به برآمده ، رسول مقصود بدر آمده ، روزگار فراق بسر آمده ، يار به شرط عشق درآمده 4 . چنين آوردهاند كه مؤمنان حق را - جلّ جلاله - ببينند ، ابتدا حق - جلّ جلاله - بر ايشان