شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 107

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

هر زمانى برگشايد لشكر پيرى كمين * من ز بيم قطع و پيرى مى فغان افزون كنم گه بپيچم گه بنالم گه بگريم زارزار * هيچ حيله مىندانم كين غمان بيرون كنم راحت درد دل من نيست جز هم درد دل * پس كجا گردم كه تا زو من همى معجون كنم هر كه را درديست از نزديك ما افسون برد * من نمىدانم كه درد خويش چون افسون كنم گر كسى ز احمد بپرسد از علاج درد دل * پاسخ او هم ز درد دلبرى ايدون كنم و له ايضا قدّس سرّه دريغا اين چنين عمرى كه من بر باد بردادم * همه بر كام دل رفتم كنون از دل به فريادم نكردم من خردمندى به غفلت عمر شد تاوان * ز بهر دشمنِ شرين ز عمرِ خويش بر بادم خروش و ناله و حسرت كنونم سود كى دارد * كه من از بهر آز و حرص اندر دام افتادم به دام اندر همىغلطم نمىيابم رهايى زو * . . . سود كى دارد چو جان بر باد بردارم قرين اندوه و دردم ندامتها بسى خوردم * كنون از هر چه من كردم پشيمانم به فريادم خداوندا تو مىدانى كه من زين كار پردردم * به حقّ درد درويشان ببخشاى و بده دادم مرا زين نفسِ بد برهان و زين شر هواى من * كه فرمان هوا كردم به خود بر سخت بيدادم الهى رحم كن بر من كه من بر خود ستم كردم * زبان و چشم و گوش و دل بر آزار تو بگشادم