عين القضاة ( عبد الله بن محمد الميانجي الهمذاني )

مقدمهء مصحح 31

تمهيدات ( فارسى )

ديگر . قفص ديگر باشد و مرغ ديگر ؛ نابينا چون قفص بيند گويد : اين مرغ خود قفص است . امّا بينا در نگرد . مرغ را در ميان قفص بيند داند كه قفص از براى مرغ باشد ، و از براى مرغ به كار دارند ؛ امّا مرغ را خلاص دهند قفص را كجا برند . ( 215 ) دريغا آنچه بصفات بشريت و قالب تعلّق دارد ، چون اكل و شرب و جماع و نوم ، طايفهء خواص اين صفات را با طلاق از خود نفى كنند ؛ نگويند كه خورديم و خفتيم بلكه بخورد و به خفت و گرسنه است و تشنه است . ارباب بصاير را اين احوال بطريق مشاهدت معلوم شده است ، و بدانسته‌اند كه جان چون را كبست و قالب چون مركوب ؛ چون كسى اسب را علف دهد و او علف خورد ؛ هرگز اضافت خوردن اسب با خود نكند . اين قوم همچنين روا ندارند اضافت خوردن و خفتن با

--> ( 1 ) - نابينا . . . گويد A . . . U اما نابينا . . پندارد B - - ( 1 - 3 ) اين . . . كجا AMS اين قفص خود مرغ است اما بينا چون در . . . بيند قفص از براى مرغ دارند اما چون مرغ خلاص يافت قفص كجا B اين . . . بيند و داند . . . مرغ نگاه دارند اما چون مرغ . . . قفص خود كجا H اين . . . مرغ بود قفص محتاج مرغ باشد و از براى . . . كجا PU اين . . . دارند نه مرغ از براى قفص اما چون مرغ . . . كجا R - - ( 3 ) - برند ABRS بود H برد MPU - - ( 4 ) - دريغا A . . . U - B - - ( 5 ) - و نوم ABMPSU - HR - - طايفهء A . . . U اين احوال خوردن و آشاميدن بقالب تعلق دارد اما طايفهء B - - ( 5 - 6 ) با طلاق . . . به خفت A . . . U بنوع ديگران خود بازدارند و گويند كه خورديم و آشاميديم و خفتيم اما از طريق ديگر كه آن تعلق بجان دارد گويند نخورد و نخفت و نياشاميد B - - ( 7 ) - اين احوال M اين AHSP اين احوال جان و تن BRU - - مشاهدت A . . . U مشاهده H - - معلوم BHMPRU معلوم‌شان AS - - ( 7 - 8 ) و بدانسته . . . مركوب AMPSU و بدانسته . . . راكبست و قالب چون مركب BH بدانسته . . . مركوب R - - ( 8 - 9 ) قالب . . . نكند HRPU قالب . . . نكنند AS تن مركب هرچه مركوب خورد راكب نخورده باشد B قالب . . . خود با اسب نكند M - - ( 9 - 2 ) اضافت . . . ديگر AMRS كه هرچه مركوب خورده باشد راكب نيز خورده باشد حاشا و كلا كه نصيب خورد و خواب حقيقت را باشد انسان چيزى ديگر باشد و آنچه خورد و خسبد چيزى ديگر B اضافت . . . خود كنند . . . ذات ايشان چيزى . . . ديگر H اضافت . . . و خفتن بعد ما . . . ديگر P اضافت . . . خود كنند . . . ديگر U - -