الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

62

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بايد كه آن را بنويسد و اسامى اصحاب مظالم يكان يكان ثبت كند ، و در نواحى عالم بگردد و ايشان را بطلبد ، و از ايشان بحلّى خواهد تا حقهاى ايشان بگزارد . و اين توبه بر ظالمان و بازرگانان دشوار است ، چه ايشان همهء معامله كنندگان و وارثان ايشان را طلب نتوانند كرد . و ليكن بر هر يك از ايشان واجب است كه آن چه از آن بتواند بكند . و اگر عاجز شود ، او را طريقى نماند مگر آن كه نيكوييهاى بسيار كند تا روز قيامت در قصاص آن نشيند ، و در ترازوى ارباب مظالم نهاده شود . و بايد كه بسيارى حسنات او بر اندازهء بسيارى مظالم او باشد . چه اگر حسنات او بدان وفا نكند ، گناهان ارباب مظالم تحمل بايد نمود ، و به گناهان ديگران هلاك شود . و اين طريق همهء تايبان است در ردّ مظالم . و اين آن اقتضا كند كه عمر در حسنات مستغرق گردانيده شود اگر عمر دراز بود و بر اندازه درازى مدت ظلم . و آن نتواند دانست ، و شايد كه أجل نزديك باشد . پس بايد كه تشمّر « 156 » او براى حسنات با تنگى وقت قوىتر از آن باشد كه تشمّر او براى معاصى با فراخى وقت . اين حكم آن مظالم است كه در ذمّت او ثابت باشد . و اما مالهاى حاضر را به مالك باز بايد داد ، اگر مالكى معيّن دانسته شود . و اگر نتوان دانست صدقه بايد كرد . و اگر حرام به حلال آميخته باشد ، قدر حرام به اجتهاد جدا كند و صدقه بدان مقدار دهد ، چنان كه تفصيل آن در « كتاب حلال و حرام » سابق شده است . و اما جنايت بر دلها ، بدانچه در مشافهه مردمان را چيزى گويد كه از آن برنجند ، يا در غيبت غيبت كند ، بايد هر كه را به زبان تعرّض كرده است يا دل او را به فعلى از فعلها برنجانيده ، بطلبد و يكان يكان را از ايشان بحلّى خواهد . و هر كه مرده يا غايب بود ، كار او فايت شده باشد ، و جز به تكثير حسنات آن را تداركى نبود تا در قيامت آن را به عوض بستانند . و اما كسى را كه بيابد و او به خوشدلى وى را بحل كند ، آن كفّارت آن باشد . و واجب بود كه قدر جنايت و تعرّض او آن را معلوم گرداند ، چه استحلال مبهم بس نكند . و بسى باشد كه آن را بشناسد و كثرت تعدى او بداند ، نفس او به بحل كردن مسامحت « 157 » ننمايد و آن را در قيامت ذخيره سازد بدانچه حسنات او بستاند يا گناهان خود بر او نهد . و اگر در جمله جنايتى باشد كه [ چون ] آن را ياد كند و با او بگويد از دانستن آن نيك برنجد ، چون زنا بر اهل او يا كنيزك او ، يا نسبت كردن او به عيبى از عيبهاى پوشيده كه رنجيدن او از آن عظيم باشد اگر در مشافههء او گفته شود و طريق استحلال مسدود گردد و جز استحلال مبهم روا نباشد ، آن گاه مظلمه باقى مىماند [ 45 ] ، پس بايد كه آن را به حسنات جبر كند ، چنان كه مظلمت مرده و غايب را . و اما ياد كردن و باز نمودن آن گناهى تازه باشد كه از آن استحلال واجب شود . و هر گاه جنايت خود را ياد كند و مجنىّ عليه را باز نمايد ، و نفس او بحل كردن مسامحت نكند ، مظلمت باقى

--> ( 156 ) تشمّر ، بسرعت آمادهء كار شدن . ( 157 ) مسامحت ، مسامحه ، آسان گرفتن .