الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

785

إحياء علوم الدين ( فارسى )

تو شريك‌اند . پس اگر مراد اين است ، چرا خداى - عز و جل - إبراهيم را مدح فرمود به قول خود : وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، « 128 » اى ، همچنين بنماييم إبراهيم را ملكوت آسمان‌ها و زمين . بلكه هر چه به حس بصر در توان يافت قرآن از آن به « ملك و شهادت » عبارت فرمايد ، و آن چه از بصرها غايب است از او به « غيب ملكوت » . و بارى تعالى دانندهء غيب و شهادت ، و جبار ملك و ملكوت است ، و به چيزى از علم او كسى محيط نيست مگر بر آن چه خواهد . و او داناى غيب است ، و بر غيب خود كسى را مطلع نگرداند مگر كسى را ارتضا « 129 » فرمايد از پيغامبرى . پس در ملكوت فكرت بسيار كن ، چه شايد كه درهاى آسمان براى تو بگشايد ، پس به دل خود در أقطار آن جولان كنى تا آن گاه كه دلت پيش عرش رحمان بايستد . پس در آن حال روا كه براى تو اميد داشته شود كه به مرتبهء عمر خطاب - رضى اللّه عنه - رسى ، چون گفت : رأى قلبى ربّى ، اى ، دل من پروردگار مرا بديد . و اين بدان است كه رسيدن به اقصى نباشد مگر پس از گذشتن ادنى . و ادنى چيزى به تو نفس تو است ، پس زمينى كه مقرّ تو است ، پس هوايى كه محيط بر تو است ، پس نبات و حيوان و آن چه بر روى زمين است ، پس عجايب جو آن ميان آسمان و زمين است ، پس هفت آسمان با ستارگان ، پس كرسى ، پس عرش ، پس فريشتگان كه حَمَلهء عرش و خازنان آسمان‌هااند . آن گاه از آن درگذرد ، و نظر در پروردگار عرش و كرسى و آسمان‌ها و زمين و آن چه ميان آن است باشد . پس ميان تو و ميان او بيابانهاى واسع و مسافتهاى دور و عقبه‌هاى بلند است . و تو هنوز از عقبهء نزديك نازل ، و آن شناختن ظاهر نفس تو است ، نگذشته‌اى ، پس بر وقاحت زبان مىگشايى و دعوى معرفت پروردگار مىكنى و مىگويى : او را شناختم و خلق او را هم شناختم ، پس در چه چيزى تفكر كنم و سوى چه چيز تطلّع « 130 » نمايم ؟ پس اكنون سر خود سوى آسمان بردار و در آن و در ستارگان آن نگر ، و در دوران ، و طلوع و غروب ، و شمس و قمر ، و اختلاف مشارق و مغارب آن ، و بر آن چه دايم در حركات مىباشد بى فتورى در حركت و بى تغيّرى در سير ، بل همه در منازل مرتب به حساب مقدر مىروند ، بىزيادت و نقصان ، تا آن گاه كه خداى - عز و جل - آن را در نوردد ، چنان كه نوشتهء نامهاى آدميان در نوردد . « 131 » و گفته‌اند : چنان كه نامه در نوردد ، چيزى را كه در آن نوشته‌اند . و در عدد ستارگان و بسيارى آن و اختلاف الوان آن تدبر كن ، چه بعضى به سرخى مايل است و بعضى به سفيدى و بعضى به رنگ رصاصى « 132 » . پس به كيفيت اشكال آن نگر ، چه بعضى بر صورت كژدم است و

--> ( 128 ) انعام 6 - 75 . ( 129 ) ارتضا ، برگزيدن . ( 130 ) تطلّع ، انتظار كشيدن ، پيوسته سوى چيزى نگريستن ، آگاه شدن . ( 131 ) اشاره است به آيهء : يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ( انبياء 21 - 104 ) ، ( زبيدى 10 - 211 ) . ( 132 ) رصاص ، قلعى ، ارزيز .