الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

781

إحياء علوم الدين ( فارسى )

لَواقِحَ ، « 105 » اى ، بفرستاديم بادها را باردار كننده . پس به حركت او روح هوا به جانوران و نباتها رسد و مستعد نما شود . و اگر خواهد آن را عذاب گرداند بر عاصيان از خلق خود ، چنان كه گفت : إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ ، تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ ، « 106 » اى ، ما فرستاديم بر ايشان بادى سخت به آواز در روز شوم استحكام يافته شآمت آن ، كه مردمان را بر كند ، چنانستى كه ايشان خرما بنان افتاده‌اند . پس در لطف هوا نگر و در شدت و قوّت آن ، هر گاه كه در آب ضَغْط « 107 » كرده شود ، چه مردى قوى بر مشك دميده قوّت كند تا آن را در آب فرو برد ، پس عاجز شود از آن ، و « 108 » آهن صلب [ را اگر ] بر روى آب نهى در آن فرو شود . پس بنگر كه چگونه هوا را از آب انقباض كند به قوّت خود با آن چه لطيف است . و بدين حكمت ، خداى - عز و جل - كشتيها را بر روى آن نگاه داشته است . و همچنين هر مجوّفى كه در او هوا باشد در آب فرو نرود ، براى آن كه هوا او را نگاه مىدارد از فرو رفتن در آب ، چه هوا از سطح درون كشتى جدا نشود . پس كشتى گران با قوّت و صلابت خود در هواى لطيف معلق بماند . چون كسى كه در چاهى افتد و او به دامن مردى قوى كه فرود افتادن او در چاه ممتنع باشد دست زند . پس كشتى به مقعر خود در دامن هواى قوى آويزد تا از فرود افتادن و فرو شدن در آب امتناع نمايد . پس پاكى از عيب او را كه مركب گران را از هواى لطيف در آويخت بى علاقتى كه ديده شود و عقده‌اى كه بسته آيد . پس در عجايب جوّ هوا نگر و آن چه در آن ظاهر شود از ابرها و رعدها و برقها و بارانها و برفها و شُهُب « 109 » - و ثوانى نجوم - « 110 » و صاعقه‌ها ، و آن از عجايب ميان آسمان و زمين است . و قرآن به جمله از آن اشارت فرموده است . قوله تعالى : وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ، « 111 » اى ، نيافريديم آسمان‌ها و زمين را و آن چه ميان آن است به بازى . و اين آن است كه ميان زمين و آسمان است و بتفصيل در مواضع متفرق اشارت فرموده است ، آن جا كه گفت : وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ، « 112 » اى ، أبر مسخر ميان آسمان و زمين . و آن جا كه رعد و برق و شهاب و باران را تعرض نموده است . پس چون تو را از اين جمله نصيبى نباشد مگر آن كه باران را به چشم بينى و رعد را به گوش بشنوى ، بهيمه با تو در اين شريك است . پس برتر آى از حضيض عالم بهايم سوى عالم ملأ اعلى ، چه چشم گشادى و ظاهر آن را بديدى . پس چشم ظاهر پيش كن و به بصيرت باطن نگر تا عجايب باطن و غرايب اسرار آن را بينى . اين نيز بابى است كه فكرت در آن دراز شود ، و در استقصاى آن طمع نتوان داشت .

--> ( 105 ) حجر 15 - 22 . ( 106 ) قمر 54 - 19 و 20 . ( 107 ) ضَغْط ، فشردن . ( 108 ) و حال آن كه . ( 109 ) شُهُب ( ج شِهاب ) ، ستارگان روشن . ( 110 ) دخان 44 - 38 و 39 . ( 111 ) عبارت « و ثوانى نجوم » در متن عربى نيامده . نسخهء قاهره : شهب و ثوانى نجوم ، نسخهء دانشگاه : ثوابت نجوم . ( 112 ) بقره 2 - 164 .