الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

60

إحياء علوم الدين ( فارسى )

جواب بدان كه دوستى آن از گناه است ، و محروم شدن از آن كفارت ، و اگر بدان تمتع گيرد گناه تمام شود . چه آمده است كه جبرئيل - عليه السلام - بر يوسف - على نبيّنا و عليه السلام - رفت در زندان ، يوسف از او پرسيد كه پير اندوهگين را چگونه گذاشتى ؟ يعنى يعقوب را . گفت : اندوه او براى تو چندان است كه اندوه صد مادر فرزند مرده . گفت : نزديك خداى او را چيست ؟ گفت : ثواب صد شهيد . پس انديشه‌ها نيز كفارات حقوق خداى است . و اما مظالم بندگان در آن نيز معصيت و جنايت است بر حق خداى تعالى ، چه خداى تعالى از ظلم بندگان نهى فرموده است . پس آن چه از آن به حق خداى تعالى تعلّق دارد آن را تلافى كند به حسرت و پشيمانى ، و گذاشتن مثل آن در مستقبل ، و كردن نيكيها كه ضد آن باشد . پس رنجه داشت مردمان را به نيكويى كردن بر ايشان مقابله كند ، و غصب مالهاى ايشان را به صدقه دادن از ملك حلال خود ، و غيبت و بد گفت ايشان را به ثناى اهل دين و اظهار آن چه از اقران خود از خصال خير داند و امثال آن ، و كشتن نفسها را به آزاد كردن بندگان ، زيرا كه آن از روى معنى زنده گردانيدن است ، چه بنده در حق نفس خود مفقود است و در حق مالك موجود ، پس آزاد كردن هست گردانيدن است [ 43 ] كه آدمى بيش از آن نتواند ، پس نيست كردن را به هست كردن مقابله كند . و بدين دانسته شود كه آن چه از سلوك راه ضدّيت در تكفير و محو ياد كرديم شواهد شرع بدان ناطق است . چه كفارت كشتن آزاد كردن رقبه فرموده است . آن گاه چون آن همه بكند آن او را نرهاند و بسنده نباشد تا از مظالم بندگان نقصى نجويد . « 153 » و مظالم ايشان يا در نفسها باشد ، يا در مالها ، يا در عرضها ، يا در دلها ، اى رنجه داشت محض . اما در نفسها ، اگر كشتن به خطا باشد ، توبهء او به تسليم ديت باشد و رسيدن آن به مستحق يا از او يا از عاقلهء او ، و پيش از رسيدن در عهدهء آن باشد . و اگر بعمد باشد و موجب قصاص بود ، توبه به قصاص بود . و اگر خصم نداند بر او واجب باشد كه پيش ولىّ او اعتراف نمايد ، و در جان خود وى را حكم گرداند ، اگر خواهد عفو كند و اگر خواهد بكشد . و از عهده بيرون نيايد مگر بدين . و او را پوشيده داشتن روا نباشد ، و چون زنا يا خمر خوردن يا دزدى يا راه زدن يا مباشرت آن چه در آن حدى از حدود خداى واجب شود نيست ، چه اينجا در توبه او را لازم نباشد كه نفس خود فضيحت كند و پردهء خود به درد و استيفاى حق خداى از والى التماس نمايد . بلكه بر او واجب است كه به ستر خداى تستّر كند ، و حدّ خداى بر نفس خود به انواع مجاهده و تعذيب قايم گرداند ، چه عفو در محض حقهاى خداى از تايبان پشيمان نزديك است . و اگر به والى بردارد تا بر وى حد قايم كند به موقع افتاده باشد ، و توبهء او نزديك خداى تعالى مقبول و صحيح بود . به دليل آن چه روايت كرده‌اند كه ماعز بن مالك به خدمت پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - آمد و گفت : يا رسول اللّه ، من بر نفس خود ستم كردم و زنا ارتكاب نمودم ، و

--> ( 153 ) تفصّى جستن ، رهايى يافتن از تنگى و مشكلات .