الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

58

إحياء علوم الدين ( فارسى )

عمر گذشته تفتيش كند ، و بنگرد در طاعتها كه در چه چيز تقصير كرده است ، و در معصيتها كه چه چيز ارتكاب نموده است : [ اما نماز ] پس اگر نمازى بگذاشته باشد ، « 149 » يا در جامه‌اى پليد گزارده ، يا نيتى نادرست بر آن چه شرط نيت ندانسته باشد ، همه را قضا كند . و اگر در عدد آن چه فوت شده است به شك باشد از مدت بلوغ بشمرد ، و آن چه بيقين داند كه بگزارده است بگذارد و باقى را قضا كند . و روا كه در آن به غالب ظن بگيرد و به تحرّى « 150 » و اجتهاد بدان رسد و به قضاى آن مشغول شود . اما روزه اگر در سفر بگذاشته باشد و قضا نكرده ، و يا بعمد افطار كرده ، يا نيت را شب به فراموشى گذاشته و قضا نكرده ، جملهء آن را معلوم كند به تحرّى و اجتهاد و به قضاى آن مشغول شود . و اما زكات كل مال خود را بشمرد و عدد سالها ، از اول ملك نه از زمان بلوغ ، چه زكات بر كودك واجب است . پس آن چه در غالب ظن بداند كه در ذمّت اوست بگزارد . و اگر بگزارده باشد نه بر وجهى كه موافق مذهب اوست ، بدانچه هشت صنف را نداده باشد ، يا بدل داده باشد و او شافعى مذهب باشد ، آن همه را قضا كند ، چه آن اصلا او را سود ندارد . و حساب زكات و معرفت آن دراز است ، و در آن به تأمل شافى محتاج شود ، و بر او لازم آيد كه از علما كيفيت بيرون آمدن از آن بپرسد . و اما حج اگر در بعضى سالها استطاعت داشته باشد و براى حج بيرون نيامده و اكنون مفلس شده ، بيرون آمدن بر وى لازم بود . و اگر به افلاس نتواند ، واجب باشد كه قدر توشه از حلال كسب كند . و اگر كسى نداند و مالى ندارد ، واجب باشد تا از مردمان بخواهد تا از زكات يا صدقات چندانى به وى دهند كه بدان حج كند . و اگر پيش از حج بميرد عاصى مرده باشد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : من مات و لم يحجّ فليمت ان شاء يهوديا و ان شاء نصرانيا ، اى ، هر كه حج ناكرده ميرد خواهد جهود ميرد خواهد ترسا . و عجزى كه پس از قدرت طارى شود « 151 » حج را از او ساقط نكند . و اين طريق تفتيش است از طاعتها و تدارك آن . و اما معصيتها بايد كه از اوّل بلوغ از چشم و گوش و زبان و شكم و دست و پاى و فرج و ديگر جوارح تفتيش كند ، پس در همهء روزها و ساعت‌هاى خود بنگرد ، و ديوان معاصى را به نزديك خود مفصل گرداند تا بر همة صغاير و كباير مطلع شود ، پس در آن بنگرد ، و آن چه بينه و بين اللّه باشد از آن روى كه به مظلمت بندگان تعلق ندارد ، چون جنب در مسجد نشستن ، و نامحرم را نگريستن ، و بى آبدست مصحف را بسودن ، و خمر خوردن ، و بدعت را اعتقاد داشتن ، و ملاهى شنيدن ، و جز

--> ( 149 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 150 ) تحرّى ، صواب جستن . ( 151 ) طارى شود ، ناگاه ظاهر شود .