الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

743

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مسالك بر تو منسد و حيلتها از تو منقطع و پندها در تو بى فايده و سرزنش در تو بى اثر . پس آن كه از او طلبند كريم است ، و آن كه از او خواهند بخشنده ، و آن كه به دو پناهند نيكو كار و مهربان . و رحمت واسع و كرم فايض و عفو شامل است . پس بگو : يا ارحم الراحمين يا رحمن يا رحيم يا حليم يا عظيم يا كريم ، انا المذنب المصرّ ، انا الجريء الّذي لا اقلع ، انا المتمادى الذي لا يستحيى ، هذا مقام المتضرّع المسكين ، و البائس الفقير ، و الضّعيف الحقير ، و الهالك الغريق ، فعجّل اغاثتى و فرجي ، و أرني آثار رحمتك و أذقني برد عفوك و مغفرتك ، و ارزقني قوّة عصمتك يا ارحم الرّاحمين . تا به آدم پدر خود - صلوات اللّه عليه - اقتدا كرده باشى . چه وهب بن منبّه گفت : چون خداى - عز و جل - آدم را از بهشت به زمين فرستاد چند روز اشك مىباريد . پس خداى - عز و جل - روز هفتم بر او اطلاع [ 556 ] فرمود ، و او اندوهگين و پر غم و سر فرود انداخته بود ، به دو وحى فرستاد كه اى آدم ، اين چه رنج است كه در تو مىبينم ؟ گفت : اى پروردگار ، مصيبت من بزرگ شده است و گناه من به من محيط گشته و از ملكوت پروردگار خود بيرون افتاده‌ام و در سراى خوارى پس از كرامت ، و سراى بد بختي پس از سعادت ، و سراى رنج پس از راحت ، و سراى بلا پس از عافيت ، و سراى زوال پس از قرار ، و سراى مرگ و فنا پس از خلود و بقا ، مانده ، پس چگونه بر گناه خود نگريم ؟ پس حق تعالى به دو وحى فرستاد : اى آدم ، نه تو را براى نفس خود بيافريدم ، و از روح خود در تو دميدم و فريشتگان را سجدهء تو فرمودم ؟ پس مرا نافرمانى كردى و عهد مرا فراموش گردانيدى و متعرض سخط من شدى ، پس به عزت من كه اگر زمين را پر گردانم از مردمانى كه مثل تو باشند ، مرا پرستند و تسبيح من گويند ، پس مرا بىفرمانى كنند ، هر آينه ايشان را در منازل عاصيان فرود آرم . پس آدم سيصد سال بگريست . و عبيد اللّه [ بجلى ] « 220 » بسيار گريه بود و در گريهء خود همه شب بگفتى : الهى انا الّذي كلّما طال عمرى زادت ذنوبى . انا الّذي كلّما هممت به ترك خطيئة عرضت لي شهوة اخرى . وا عبيداه خطيئة لم تبل و صاحبها في طلب اخرى ، وا عبيداه ان كانت النّار لك مقيلا و مأوى . وا عبيداه ان كانت المقامع لرأسك تهيّا . وا عبيداه قضيت حاجة الطّالبين و لعلّ حاجتك لا تقضى . و منصور بن [ عمار ] « 221 » گفت : شبى در كوفه از عابدى شنيدم كه با پروردگار خود مناجات مىكرد و مىگفت : اى پروردگار ، به عزت تو كه به معصيت تو خلاف تو نخواستم ، و چون معصيت كردم من بدان نكردم كه به تو جاهل بودم و عقوبت تو را متعرض و نظر تو را سبك دارنده ، و ليكن نفس من آن را براى من بياراست و شقاوت من بر آن يارى كرد و پرده‌اى فرو گذاشت بر من تا مرا

--> ( 220 ) نسخهء قاهره : عبيد اللّه بلخى ، شرح زبيدى : عبيد اللّه البجلي . ( هكذا في النسخ ، 10 - 158 ) . ( 221 ) نسخهء قاهره : منصور بن عماد ، نسخه‌هاى عربى : منصور بن عمار ( همان جا ) .