الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

731

إحياء علوم الدين ( فارسى )

هيچ كس خداى را ياد نمىكرد ، ترسيدم كه آن موضع را خسف كنند « 162 » . پس من از سخن او متعجب شدم و او را آزاد كردم ، گفت : بد كردى ، من تو را خدمت مىكردم ، دو ثواب مىيافتم ، اما اكنون يك ثواب برفت . و ابن العلاء سعدى گفت كه دختر عمى داشتم كه او را بريره « 163 » گفتندى ، تعبد كردى ، و در مصحف قرآن بسيار خواندى ، و هر گاه كه به آيتى رسيدى كه در آن ذكر آتش بودى بگريستى ، پس هميشه مىگريست تا چشمهايش از گريستن بشد ، و عم زادگان او گفتند : بر او رويم ، و او را براى بسيارى گريه ملامت كنيم . پس بر او در رفتند و گفتند : چگونه‌اى ؟ گفت : ما مهمانانيم در زمين غربت ، چشم مىداريم كه ما را خوانند تا اجابت كنيم . پس او را گفتند : چند گريى ، چشمهات از گريستن بشد ؟ گفت : اگر چشمهاى مرا نزديك خداى خيرى است ، آن چه در دنيا از ايشان بشد زيان ندارد ، و اگر آن را نزديك خداى شرى است ، پس زود باشد كه ايشان را بيش از اين گرياند . و روى بگردانيد . ايشان گفتند : برويم كه او در چيزى ديگر است و ما در چيزى ديگر . و معاذهء عدويه چون روز آمدى گفتى : اين روز من است كه در آن وفات كنم . پس چيزى نخوردى تا شب ، چون شب درآمدى گفتى : اين شبى است كه در آن وفات كنم . پس نماز بگزاردى تا بامداد . و أبو سليمان دارانى گفت : شبى نزديك رابعهء [ 547 ] عدويه گذشتم ، پس او در محراب خود بايستاد و من در گوشه‌اى از خانه بايستادم ، پس همواره ايستاده بود تا سحر ، و در وقت سحر گفت : چه باشد جزاى كسى كه ما را در قيام امشب قوّت داد ؟ جزاى او آن باشد كه فردا براى او روزه داريم . و شعوانه ، در دعاى خود گفتى : الهى چه مشتاقم به لقاى تو ، و چه بزرگ است اميد من به جزاى تو ! و تو كريمى كه اميد اميدواران نزديك تو خائب نشود ، و شوق مشتاقان نزديك تو باطل نگردد . الهى اگر أجل من نزديك آمده است و عمل من مرا به تو نزديك نگردانيده است ، اعتراف گناه را وسايل علل خود ساخته‌ام ، پس اگر عفو كنى ، از تو بدان كه سزاوارتر ؟ و اگر عذاب فرمايى ، از تو آن جا كه عادل‌تر ؟ الهى بر نفس خود ستم كردم در نظر كردن براى آن ، و او را حسن نظر تو باقى مانده است ، پس واى بر او اگر او را نيكبخت نگردانى ! الهى بر من هميشه نيكو كار بودى در ايام حيات من ، پس نيكويى خود از من مپرس از وفات من ، و بدرستى كه اميد داشتم از كسى كه به كار من در ايام حيات من به إحسان خود قيام نمود ، به

--> ( 162 ) خسف كردن ، فرو بردن به زمين . ( 163 ) نسخهء قاهره : بريده .