الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
706
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آن خداى - عز و جل - بر وجه امتنان بر بندهء خود گفت : وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً . « 72 » و بدان علم را خواست ، و گفت : فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ، « 73 » اى ، بپرسيد اهل علم را اگر ندانيد . و گفت : إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى ، « 74 » اى ، هر آينه بر ماست راه نمودن . و گفت : ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ « 75 » اى ، پس هر آينه بر ماست بيان كردن آن . و گفت : وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ ، « 76 » اى ، بر خداى است بيان راه ميانه . و على - رضى اللّه عنه - گفت : « هوى شريك نابينايى است ، و از توفيق است توقف نزديك « 77 » حيرت ، و نيكو رانندهاى « 78 » است غم را يقين ، و عاقبت دروغ نكوهش است ، و در صدق سلامتى است ، و بسا دورى كه نزديكتر از نزديك است ، و غريب است كسى كه دوستى ندارد ، و دوست آن است كه در غيبت دوست باشد ، و بدگمانى از دوست بايد كه تو را بى دوستى نكند ، نيكو خويى است تكرّم « 79 » ، و شرم سبب همهء نيكوييهاست ، و استوارترين ركنى پرهيزكارى است ، و استوارترين سببى كه آن را بگيرى سببى است كه ميان تو و خداى باشد ، و تو را از دنيا آن است كه منزل خود را بدان اصلاح كنى ، و رزق دو است : رزقى كه تو مىطلبى ، و رزقى كه او تو را مىطلبد ، پس اگر تو به دو نرسى او به تو رسد ، و اگر جزع كنى بر چيزى كه [ از دست خود ضايع كردى جزع مكن بر چيزى كه ] به تو نرسد و دليل گير بر چيزى كه نبوده است به چيزى كه بوده است ، چه كارها مانند يك ديگر باشد ، و مرد را شاد كند دريافتن چيزى كه آن را نخواستى يافت ، پس به چيزى كه از دنيا به تو رسد شادى بسيار مكن ، و آن چه از تو فوت شود نفس خود را در غم آن مدار ، و بايد كه شادى تو به چيزى باشد كه پيش فرستى ، و غم تو از چيزى بود كه باز پس گذارى ، و شغل تو براى آخرت باشد ، و انديشهء تو در چيزى كه از پس مرگ بود . » و غرض ما از نقل اين همه آن كلمه است كه « از توفيق است توقف نزديك « 80 » حيرت » . پس اكنون نظر اول مراقبت را نظر اوست در قصد و حركت كه براى خداى است يا براى هوى . و پيغامبر [ 527 ] - صلى اللّه عليه و آله و سلم - گفت : ثلاثة من كنّ فيه استكمل ايمانه : لا يخاف في اللّه لومة لائم ، و لا يرائى بشيء من عمله ، و إذا عرض له أمران أحدهما للدّنيا و الآخر للآخرة آثر الآخرة على الدّنيا ، اى . سه خصلت است كه در هر كه جمع شود ايمان خود را به كمال رسانيده باشد : در كار خداى از ملامت ملامت كننده نترسد ، و به چيزى از عمل خود ريا نكند ، و چون دو كار بر او عرضه دارند ، يكى براى دنيا و ديگرى براى آخرت ، آخرت را بر دنيا گزيند . و ظاهرتر آن چه او را در حركات او منكشف شود آن است كه مباح باشد و ليكن مهم او نبود ، پس آن را بگذارد براى قول پيغامبر - عليه السلام : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه ، اى ، از نيكويى مسلمانى مرد گذاشتن
--> ( 72 ) نساء 4 - 113 . ( 73 ) نحل 16 - 43 . ( 74 ) ليل 92 - 12 . ( 75 ) قيامت 75 - 19 . ( 76 ) نحل 16 - 9 . ( 77 ) نزديك ، هنگام . ( 78 ) راننده ، زداينده ، بر طرف كننده . ( 79 ) تكرّم ، بخشيدن . ( 80 ) نزديك ، هنگام .