الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
692
إحياء علوم الدين ( فارسى )
وظيفتها بر او موظف گرداند و شرطها كند و راههاى رستگارى به دو نمايد ، و كار را بر او جزم كند به سلوك آن راهها ، آن گاه از مراقبت آن لحظهاى غافل نشود ، چه اگر او آن را اهمال كند از او جز خيانت و ضايع كردن سرمايه نبيند ، چون بندهء خائن كه چون مجالى يابد و مال به دست او افتد « 19 » . آن گاه پس از فراغ بايد كه با او حساب كند و به وفاى آن چه بر آن شرط كرده است مطالبت نمايد ، چه اين تجارتى است كه سود آن فردوس اعلى است ، و رسيدن به سدرهء منتهى با انبيا و شهدا . پس تدقيق حساب در اين باب با نفس بسيار مهمتر از تدقيق اوست در سودهاى دنيا ، با آن چه محتقر است به اضافت « 20 » نعمت عقبى . پس هر گونه كه باشد ، عاقبت آن نيست شدن و سپرى گشتن است . و در خيرى كه دايم نباشد خير نيست . بلكه شرى كه دايم نباشد به از خيرى كه دايم نباشد ، زيرا كه شرى كه دايم نباشد چون منقطع شود ، شادى انقطاع او دايم بود ، و شر گذشته باشد ، و خيرى كه دايم نباشد ، غم انقطاع او دايم باقى بود ، و خير گذشته باشد . و براى آن گفتهاند كه اشدّ الغمّ عندي في سرور * تيقّن عنه صاحبه انتقالا اى ، سختتر غم نزديك من در شاديى است كه صاحب آن داند كه از آن نقل كند « 21 » . پس واجب است بر هر هشيارى كه به خداى و قيامت گرويده است از محاسبت نفس خود و تضييق بر آن در حركات و سكنات و خطرات و خطوات آن غافل نشود . چه هر نفسى از انفاس عمر گوهرى نفيس است كه عوضى ندارد ، و ممكن است كه بدان گنجى خريده شود از گنجهايى كه نعمت آن ابد الآباد به نهايت نرسد . پس ضايع گذاشتن يا صرف شدن آن در چيزى كه هلاك آرد زيانكارى بزرگ هايل است كه نفس هيچ عاقلى بدان رضا ندهد . پس چون بنده بامداد كند و از فريضهء صبح فارغ آيد ، بايد كه دل خود را ساعتى براى مشارطت نفس فارغ گرداند ، چنان كه بازرگان بضاعت به شريك كار كن دهد و مجلس را براى مشارطهء او خالى كند . پس نفس را گويد : مرا بضاعتى نيست مگر عمر ، و هر گاه كه نيست شد سرمايه نيست شد ، و نوميدى از تجارت و طلب سود حاصل آمد ، و اين روز نو حق تعالى مرا مهلت داده است و أجل من در آن تأخير داشته و بر من بدان انعام فرموده ، و اگر مرا قبض فرمايد هر آينه آرزو برم كه يك روز مرا به دنيا باز گرداند تا در آن عملى صالح كنم ، و پندار كه مردى ، پس به دنيا تو را باز گردانيدند ، پس بپرهيز و بپرهيز از آن كه اين روز را ضايع كنى ، چه هر نفسى از انفاس جوهرى بىقيمت است ، و بدان كه شبانه روزى بيست و چهار ساعت است ، و در خبر آمده است كه به هر شبانه روزى بر بنده بيست و چهار خزانهء پيوسته عرضه دارند : پس يكى را از آن باز كنند ، آن را پر نور
--> ( 19 ) حاشيهء نسخهء قاهره : و مال را ببرد . ( 20 ) به اضافت ، به نسبت . ( 21 ) شادى ناپايدار باشد .