الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
666
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نمايد و به وعده [ 499 ] وفا نكند . و آن را نداند مگر كسى كه مكرهاى نفس دانسته باشد و به امتحان آن بسيار مشغول شده . پس دانستن حقيقت اخلاص و كار كردن بدان دريايى ژرف است كه همگنان در آن غرق شوند مگر شاذّ نادر ، و يگانهء منفرد . و او مستثناست در قول حق تعالى إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ . « 107 » پس بنده بايد كه اين دقايق را نيك تفقد كند و مراقبت نمايد ، و الا به اتباع شياطين پيوندد و نداند . بيان قولهاى مشايخ در اخلاص ( 1 ) سوسى گفت : اخلاص ناديدن اخلاص است ، براى آن كه هر كه در اخلاص خود اخلاص را بيند ، اخلاص او محتاج است به اخلاصى . و آن چه او ذكر كرده است اشارت است به صافى گردانيدن عمل از عجب به فعل خود ، چه التفات به اخلاص و نگريستن در آن عجب است ، و آن از جملهء آفتهاى اخلاص است . پس خالص آن است كه از همهء آفتها صافى شود . پس اين تعرض يك آفت است . و سهل گفت : اخلاص آن است كه حركات و سكنات بنده براى خداى باشد بخصوص ، و اين سخنى جامع است و محيط به غرض . و در معنى آن است قول إبراهيم بن ادهم كه اخلاص صدق نيت است با حق تعالى . و سهل را گفتند : كدام چيز بر نفس سختتر ؟ گفت : اخلاص ، چه او را در آن نصيبى نيست . و رويم گفت : اخلاص در عمل آن است كه صاحب اين در هر دو سراى براى آن عوض نخواهد . و اين اشارت است بدان كه حظهاى نفس آفت است آجلا و عاجلا ، پس عابد به جهت تنعم نفس به شهوتها در بهشت معلول باشد ، بلكه حقيقت آن است كه به عمل جز خداى خواسته نشود . و اين اشارت است به اخلاص صدّيقان ، و آن اخلاص مطلق است . و اما كسى كه بر اميد بهشت و بيم آتش عمل كند او مخلص باشد به اضافت « 108 » حظهاى عاجل ، و الاّ او حظ شكم و فرج مىطلبد ، و مطلوب حقّ ارباب الباب را وجه خداى است - تبارك و تعالى - بس ، و آن چه گويند كه آدمى جز براى حظى حركت نكند ، و بيزارى از حظها صفت الهى است ، و هر كه دعوى آن كند كافر باشد . و قاضى أبو بكر باقلانى حكم كرده است به كفر كسى كه بيزارى از حظوظ دعوى كند . و گفت : اين از صفات الهى است . و آن چه او ذكر كرده حق است ، و ليكن قوم بدين ، بيزارى خواستهاند از آن چه مردمان آن را حظوظ خوانند ، و آن شهوتهاست كه در بهشت موصوف است بس . و اما تلذذ آن چه به مجرد معرفت و مناجات و ديدن وجه اللّه ، پس اين نصيب ايشان است . و اين را مردم حظ نشمرند ، بلكه تعجب كنند از آن . و اين جماعت را اگر از آن چه ايشان در آناند از
--> ( 107 ) حجر 15 - 40 ، ص 38 - 83 . ( 108 ) به اضافت ، به نسبت .