الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
48
إحياء علوم الدين ( فارسى )
منشرق از حضرت ربوبيت محجوب نباشد ، و تاريك نيز بدان حضرت بازگردد ، چه مرجع و مصير همه بدوست ، الا آن است كه نگونسار باشد از جهت اعلى عليين در جهت اسفل السافلين . و براى آن حق تعالى گفت : وَ لَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ، « 122 » اى ، و اگر بينى ، اى محمد ، چون گناهكاران نگونسار باشند در حضرت پروردگار خود . بيان فرموده است كه ايشان نزديك پروردگار خود باشند ، الا آن است كه منكوس « 123 » و منحوس باشند ، رويشان سوى قفا بازگشته باشد و سرشان از سوى بالا سوى فرود نگونسار شده . و اين حكم حق تعالى است در حق كسى كه او را از توفيق خود محروم كرده است و طريق خود او را ننموده . پس بازداشت خواهيم به خداى از گمراهى و فرود آمدن در مزابل نادانى . « 124 » و اين حكم انقسام كسى است كه از آتش بيرون آورده شود ، و همچون ده مثل دنيا يا بيش به وى داده آيد . و از آتش بيرون آورده نشود مگر موحّد . و به توحيد آن نمىخواهيم كه به زبان لا إله الا اللّه بگويد ، چه زبان از عالم ملك و شهادت است ، پس سود ندارد « 125 » مگر در عالم ملك ، و شمشير را از گردن او و دست غنيمت كنندگان را از مال او دفع كند . و مدت « گردن و مال » مدت زندگانى است ، پس جايى كه « گردن و مال » نماند گفت زبان سود ندارد ، بلكه صدق توحيد سود دارد . و كمال توحيد آن است كه همهء كارها را جز از خداى نداند . و علامت او آن است كه بر هيچ كس از خلق بدانچه بر او رود در خشم نشود ، چه وسايط نبيند و مسبّب الاسباب را بيند . چنان كه تحقيق آن در « كتاب توكل » بخواهد آمد . و اين توحيد متفاوت است : كسى را از آن مثل كوههاست ، و كسى را مثقالى ، و كسى را همسنگ خردلى و ذرهاى . پس كسى كه در دل او مثقال دينارى باشد او اوّل كسى بود كه از آتش بيرون آورده شود . و در خبر است : يقال : اخرجوا من النّار من في قلبه مثقال دينار من ايمان ، اى ، گفته شود كه بيرون آريد از آتش كسى را كه در دل او مثقال دينارى از ايمان است . پس آخر كسى كه بيرون آورده شود كسى باشد كه در دل او ذرهاى از ايمان بود . و آن چه ميان مثقال و ذره است بر تفاوت درجات ايشان باشد ، ميان طبقهء مثقال و ميان طبقهء ذره بيرون آورده شوند . و موازنه به مثقال و ذره بر سبيل ضرب مثل است . چنان كه موازنه ميان اعيان مالها و ميان نقود يا كرديم . و بيشتر آن چه موحّدان را در آتش برد مظالم بندگان است . آن ديوانى كه گذاشته نشود ديوان عباد است . و اما باقى گناهان ، عفو و تكفير بدان مسارعت نمايد . و در اثر است كه بنده را در حضرت خداى بايستانند ، و نيكيهاى او امثال كوهها باشد ، اگر او را مسلّم ماند هر آينه از اهل بهشت باشد ، پس اصحاب مظالم بايستند ، و او يكى را دشنام داده باشد ، و از ديگرى مال استده ، و سوم را بزده ، پس قصاص آن از نيكيهاى او باشد تا او را نيكيى نماند . آن گاه فريشتگان گويند : اى پروردگار ، نيكيها وى را نماند ، و طالبان بسيار ماندهاند . پس
--> ( 122 ) سجده 32 - 12 . ( 123 ) منكوس ، نگونسار . ( 124 ) عربى : و النزول إلى منازل الجهال ( زبيدى 8 - 561 ) . ( 125 ) اين توحيد ( زبيدى ) .