الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

658

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و مصعب بن سعد روايت كرد از پدر خود كه پدرم چنين گمان برد كه او را فضل است بر كسانى كه از او كمترند از ياران پيغامبر - عليه السلام - پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّما نصر اللّه عزّ و جلّ هذه الامّة بضعفائها و دعوتهم و اخلاصهم و صلاتهم ، اى ، هر آينه خداى - عز و جل - اين امت را نصرت فرمود به ضعيفان و دعا و اخلاص و نماز ايشان . و حسن روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - « 91 » گفت حكاية عن اللّه تعالى : الا خلاص سرّ من سرّى استودعته قلب من أحببت من عبادى ، اى ، اخلاص سرّى است از سرّ من ، وديعت داده‌ام آن را دل كسى را كه دوست دارم از بندگان خود . و على - رضى اللّه عنه - گفت : غمناك مشويد براى اندكى عمل ، و غمناك شويد براى قبول . چه پيغامبر - عليه السلام - معاذ [ بن جبل ] را گفت : أخلص العمل يجزك منه القليل ، اى ، عمل خالص كن ، اندكى از آن تو را بس كند . و گفت - عليه السلام : ما من عبد يخلص العمل للَّه عزّ و جلّ أربعين يوما الاّ ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه ، اى ، هيچ بنده‌اى نيست كه عمل خالص كند براى خداى چهل روز كه نه چشمه‌هاى حكمت از دل او بر زبان او ظاهر شود . و گفت : اوّل من يسئل يوم القيامة ثلاثة رجل آتاه اللّه العلم فيقول اللّه تعالى ما ذا صنعت فيما علمت ؟ فيقول يا ربّ كنت اقوم به آناء اللّيل و اطراف النّهار ، فيقول اللّه كذبت و تقول الملائكة كذبت ، بل ارادت ان يقال « فلان عالم » الا فقد قيل ذلك ، و رجل آتاه اللّه تعالى مالا ، فيقول اللّه تعالى لقد أنعمت عليك فما ذا صنعت ؟ فيقول يا ربّ كنت اتصدّق به آناء اللّيل و النّهار ، فيقول اللّه كذبت و تقول الملائكة كذبت بل أردت ان يقال « فلان جواد » الا فقد قيل ذلك ، و رجل قتل في سبيل اللّه فيقول اللّه ما ذا صنعت ؟ فيقول يا ربّ أمرت بالجهاد فقاتلت حتّى قتلت ، فيقول اللّه كذبت و تقول الملائكة كذبت ، بل أردت ان يقال « فلان شجاع » الا فقد قيل ذلك ، اى ، اول كسانى كه روز قيامت پرسيده شوند سه كس باشند : اول مردى كه خداى - عز و جل - او را علم داد ، پس بارى تعالى گويد : چه كردى [ 493 ] در آن چه دانستى ؟ گويد : اى پروردگار ، ساعات شب و روز بدان قيام نمودمى . پس بارى تعالى گويد : دروغ گفتى . و فريشتگان گويند : دروغ گفتى ، بلكه خواستى كه گويند فلان عالم است ، بدان كه آن گفتند . و دوم مردى كه خداى - عز و جل - او را مال داد ، پس حق تعالى گويد : بر تو نيكويى كردم ، پس چه كردى ؟ گويد : اى پروردگار ، شب و روز صدقه دادمى . پس حق تعالى گويد : دروغ گفتى . و فريشتگان گويند : دروغ گفتى ، بلكه خواستى كه گويند فلان جوانمرد است ، بدان كه آن گفتند . سوم مردى كه در راه خداى كشته شد ، پس خداى - عز و جل - گويد : چه كردى ؟ گويد : اى پروردگار ، جهاد فرمودى ، پس كارزار كردم تا كشته شدم . پس خداى - عز و جل - گويد : دروغ گفتى . و فريشتگان گويند : دروغ گفتى ، بلكه خواستى كه گويند فلان شجاع است ، بدان كه آن گفتند . ابو هريره گفت : پس پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بر ران من خطى كشيد و گفت : يا ابا هريرة

--> ( 91 ) در عربى : صلى اللّه عليه و سلّم ( زبيدى 10 - 27 ) . و نيز در تمام موارد مشابه . متن مطابق با نسخهء خطى است .