الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
620
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كه ادناى آن اخلاص است و بيرون آوردن حظهاى نفس و ملاحظهء خلق از جميع اعمال به ظاهر و باطن ، و بعد از آن پوشيدن آن از خلق به پردهء حال تا باقى ماند در حصار گمنامى . پس اين اوايل سلوك و اقل مقامات ايشان است . و آن در مردمان متقى بغايت عزيز الوجود است . و پس از صافى كردن دل از تيرگى التفات به خلق ، و نور يقين بر او فايض شود و مبادى حق او را ظاهر گردد . و انكار آن بى تجربه و سلوك راه همچنان باشد كه كسى انكشاف صورت را در آهن ، چون در تشكيل و تنقيت « 365 » و تصقيل و تصوير آن به صورت آينه مبالغت رود ، انكار كند ، و در آهن پارهاى پر زنگ كه در دست او باشد نگرد كه زنگ و ريم بر او مستولى گشته باشد و او صورتى را از صورتها حكايت نكند ، و بدان سبب امكان انكشاف مرئى در آن نزد ظاهر شدن جوهر او منكر شود ، و انكار او آن را غايت جهل و گمراهى باشد . پس اين حكم كسى است كه كرامات اوليا را منكر شود ، چه او را مستند نباشد مگر قصور او از آن ، و قصور كسى كه او را ديده است . و آن بد مستندى است در انكار قدرت حق تعالى . بلكه بوى مكاشفه به مشام كسى رسد كه سالك چيزى از آن شود ، اگر چه از مبادى راه باشد . چنان كه بشر را پرسيدند : به كدام چيز بدين منزلت رسيدى ؟ گفت : از خداى خواستمى كه حال من مستور دارد و كار من پوشيده گرداند . و آمده است كه او خضر را - عليه السلام - بديد و گفت : براى من دعايى بگو . گفت : حق تعالى طاعت خود بر تو آسان كناد . گفت : زيادت فرماى . گفت : آن را بر تو پوشيده گرداناد . و در معنى سخن وى گفتهاند كه بر خلق پوشيده دارد ، و گفتهاند كه بر تو پوشيده دارد تا بدان التفات نكنى . و يكى از ايشان گفت كه اشتياق خضر مرا بى آرام كرد ، پس درخواستم از حق تعالى كه او را به من نمايد تا مرا چيزى آموزد كه آن مرا مهمتر چيزهاست . پس او را بديدم ، و بر فكرت و همت من غالب نشد مگر آن كه او را گفتم : [ 468 ] اى أبو العباس ، مرا چيزى آموز كه چون آن بگويم از دلهاى آفريدگان محجوب گردم و در آن مرا قدرى نباشد و كسى مرا به صلاح ديانت نشناسد . پس گفت : بگو : اللهمّ اسبل علىّ كثيف سترك و احط علىّ سرادقات حجبك و اجعلني في مكنون غيبك و احجبني من عيون قلوب خلقك . « 366 » گفت : آن گاه غايب شد ، پس من او را نديدم ، و پس از آن بدان مشتاق نشدم ، و هر روز اين كلمات مىگفتم . پس آمده است كه چنان شد كه او را مستذل « 367 » و ممتهن « 368 » داشتندى تا به حدى كه اهل ذمت « 369 » با وى أفسوس كردندى ، و در راهها او را براى
--> ( 365 ) تنقيت ، پاك و صاف كردن . ( 366 ) خداوندا ، پوشش ضخيم خود را بر من انداز و حجابهاى خود را به دور من بكش و مرا در غيب پنهانت قرار بده و از چشم دل آفريدگانت بپوشان . ( 367 ) مستذل ، خوار و ذليل . ( 368 ) ممتهن ، خوار ، بىمقدار . ( 369 ) اهل ذمّت ، مجوس و يهود و ترسا .