الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

616

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و او از مكه بيرون آمدى ، و مقام « 352 » به بغداد چندانى بودى كه قافله استعداد « 353 » كردى شانزده روز ، پس شانزده دينار صدقه دادى ، هر روز دينارى ، براى كفارت مقام . و عراق را جماعتى بنكوهيده‌اند ، چون عمر عبد العزيز و كعب أحبار . و ابن عمر - رضى اللّه عنهما - مولاى خود را پرسيد : كجا مىباشى ؟ گفت : در عراق . گفت : آن جا چه كنى ؟ به من چنان رسيده است كه هر كه به عراق ساكن شود قرينى از بلا به وى پيوسته گردد . و كعب أحبار روزى عراق را ياد كرد و گفت : نه عشر شر در آن است ، و در آن درد بىدرمان است . و گفتند : خير را قسمت كردند ، نه بخش به شام رسيد و يك عشر به عراق ، و شر بر عكس اين . و يكى از اصحاب حديث گفت : روزى نزديك فضيل بن عياض بودم ، صوفيى بيامد با دراعهء گليم ، او را پهلوى خويش بنشاند و روى به دو آورد ، پس گفت : كجا ساكنى ؟ گفت : در بغداد . روى از وى بگرداند و گفت : يكى از ايشان در زى زاهدان بر ما مىآيد چون پرسيم كه كجا ساكنى ، گويد : در آشيان ظالمان . و بشر بن حارث گفتى : مثل متعبد به بغداد مثل متعبد است در مبرز « 354 » . و گفتى : در مقام « 355 » بغداد به من اقتدا مكنيد ، هر كه خواهد كه بيرون آيد گو بيرون آى . و احمد بن حنبل گفتى : اگر نه تعلق اين كودكان باشد بيرون آمدن از اين شهر در نفس من گزيده‌تر بود . گفتند : كجا اختيار كنى ؟ گفت : ثغرها . و بعضى از اهل بغداد سؤال كرده بودند ، گفت : پرهيزكاران ايشان پرهيزكارند ، و بدكاران ايشان بدكار . و اين دليل است براى كسى كه به شهرى مبتلا شود كه معصيت در آن بسيار بود و خير در آن اندك ، در مقام به آن او را عذرى نباشد ، بلكه بايد كه هجرت كند از آن . حق تعالى گفت : أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها ، « 356 » اى ، [ آيا ] زمين خداى فراخ نبود پس « 357 » در آن هجرت كنيد . اگر عيال يا علاقتى او را از آن مانع آيد نبايد كه به حال خود راضى شود و نفس او بر آن آرام گيرد ، بلكه بايد كه دلش از آن منزعج باشد ، و بر دوام بگويد : رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها ، « 358 » اى ، پروردگار ما ، بيرون آر ما را از اين ده كه اهل آن ظالم‌اند . و اين بدان سبب است كه چون ظلم عام شود ، بلا فرود آيد و همه را هلاك گرداند و مطيعان را نيز شامل شود . حق تعالى گفت : وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ، « 359 » اى ، بترسيد از فتنه‌اى كه بخصوص ظالمان را نرسد . پس اكنون در چيزى از اسباب دين نقصان بود البته رضاى مطلق نباشد ، مگر آن جا كه به فعل خداى تعالى [ 465 ] اضافت كرده شود آن . و اما اين در نفس خود رضا بدان به هيچ حال وجهى ندارد .

--> ( 352 ) مقام ، اقامت . ( 353 ) استعداد ، آمادگى ، شايستگى . ( 354 ) مبرّز ، آبخانه . ( 355 ) مقام ، اقامت . ( 356 ) نساء 4 - 97 . ( 357 ) پس ، كه . ( 358 ) نساء 4 - 75 . ( 359 ) انفال 8 - 25 .