الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
41
إحياء علوم الدين ( فارسى )
براى آن عارفان گفتهاند كه بيم ما از آتش دوزخ و اميد ما به حور عين نيست ، بلكه مطلب ما لقاى بارى تعالى است و مهرب « 102 » [ ما ] از حجاب بس . و گفتند : هر كه خداى را به عوض پرستد لئيم باشد ، چه براى طلب بهشت او يا از بيم آتش او ، بلكه عارف او را براى ذات او پرستند و جز ذات او نطلبد . و اما حور و فواكه ، باشند كه از آرزوى او نبود . و اما آتش ، بايد كه از آن نترسد . چه آتش فراق چون مستولى شود بسى باشد كه آتش سوزندهء أجسام را غلبه كند ، چه آتش فراق آتش افروختهء خداى است كه جز بر دلها برنيايد ، و آتش دوزخ را جز با تنها كار نباشد ، و درد تنها به اضافت « 103 » درد دل مستحقر بود . و براى آن گفتهاند : شعر : و في فؤاد المحبّ نار هوى * احرّ نار الجحيم أبردها اى ، در دل محب آتش هوايى است كه گرمتر آتش دوزخ سردتر آن است . و نبايد كه اين را در عالم آخرت انكار كرده شود ، چه در عالم دنيا اين را نظيرى [ مشاهد ] « 104 » است . چه كسى را ديدهاند كه وجد بر او غالب شده است بر آتش بدويده است و [ بر ] بيخهاى نى كه قدم را خسته « 105 » كرده و او احساس نكرده است به سبب غلبهء آن چه در دل او بود . و كسى را بينى كه خشم بر او غالب شود در جنگ و جراحتها به دو رسد و او از آن حال نداند ، زيرا كه خشم آتشى است در دل . پيغامبر - عليه السلام - گفت : الغضب قطعة من النّار . و سوخته شدن دل سختتر از سوخته شدن تن باشد . و قوىتر در يافتن ضعيفتر را باطل كند ، چنان كه مىدانى . و درد آتش و شمشير جز از آن روى نيست كه جدا كند ميان دو جزء كه يكى از ايشان به ديگرى مرتبط است به رابطهء تأليفى كه در تنها ممكن است . پس چيزى كه جدا كند ميان دل و محبوب او كه به دو مرتبط است به رابطهء تأليفى كه احكام او قوىتر از احكام أجسام است [ 29 ] ، پس ايلام « 106 » او قوىتر دانى اگر تو از ارباب بصيرت و اصحاب دل باشى . و دور نباشد كه سختى اين دردها در نيابد و به اضافت درد تن آن را حقير شمرد كسى كه دل ندارد . چه كودك را اگر مخيّر كنند ميان درد محروم شدن از گوى و چوگان و درد بى نصيب ماندن از مرتبهء سلطنت ، درد محروم شدن را از مرتبهء سلطنت اصلا درنيابد و آن را درد نشمرد و گويد كه دويدن در ميدان با چوگان به از تخت نشستن هزار سلطان در نزد من . بلكه كسى كه شهوت شكم بر او غالب باشد ، اگر او را مخيّر كنند ميان هريسه و حلوا و ميان فعلى خوب كه دشمنان را بدان قهر كند و دوستان را شاد گرداند ، هر آينه هريسه و حلوا برگزيند . و اين همه به سبب عدم معنيى باشد كه جاه به وجود آن محبوب شود ، و وجود معنيى كه طعام به وجود آن لذت دهد . و آن كسى را باشد كه صفات ستوران و ددگان وى را أسير كرده باشد ، و صفات فرشتگان كه آن را مناسب نباشد در وى ظاهر نشده . و [ دل را ] لذت ندهد مگر قرب
--> ( 102 ) مهرب ، گريز . ( 103 ) يعنى دنيا . ( 104 ) مشاهد ، ديده شده . ( 105 ) خسته ، مجروح . ( 106 ) ايلام ، درد رسانيدن .