الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

586

إحياء علوم الدين ( فارسى )

جواب بدان كه محبت ستوده است و ظهور آن نيز ستوده است ، و نكوهيده آن است كه بدان تظاهر نمايد ، چه دعوى و استكبار در آن در آيد . و حق محب آن است كه دوستى پوشيدهء او از افعال و احوال او دانسته شود ، نه از اقوال او ، بلكه بايد كه دوستى او بى قصد اظهار آن و اظهار فعلى كه بر آن دلالت كند ظاهر شود . بل بايد كه قصد محب اطلاع محبوب باشد و بس ، و اما اگر اطلاع غير او خواهد ، شرك باشد در دوستى و قادح آن بود . چنان كه در انجيل است كه چون صدقه دهى چنان ده كه دست چپ نداند كه دست راست چه كرد ، چه كسى كه پوشيده بيند ، آشكارا تو را بدان پاداش دهد ، و چون روزه دارى ، روى بشوى و سر چرب كن تا غير پروردگار تو آن را نداند . پس اظهار قول و فعل در آن همه نكوهيده است ، مگر چون سكر محبت غالب شود و زبان در كار آيد و اندامها مضطرب شود . پس صاحب آن را ملامت نكنند . و آمده است كه مردى از مجنونى چيزى ديد كه او را در آن به جهل نسبت كرد ، پس آن حال با معروف كرخى بگفت ، تبسم نمود و جواب فرمود و گفت : اى برادر ، او را دوستان خرد و بزرگ و عاقل و ديوانه هستند ، و اين كس كه تو ديدى از ديوانگان است . و از آن جمله كه تظاهر به دوستى به سبب آن كراهيت دانسته شود آن است كه اگر محب عارف باشد و احوال فريشتگان در دوستى دايم و شوق لازم ايشان داند كه شب و روز بدان تسبيح گويند و در آن سستى نكنند و معصيت خداى را ارتكاب ننمايند و آن چه فرموده شوند به جاى آرند ، هر آينه از نفس خود و اظهار دوستى وى را ننگ [ دارد ] و بقطع بداند كه او خسيس‌تر محبان است در مملكت او ، و دوستى او كم از دوستى هر محبى [ است كه خداى را ] هست . يكى از محبان مكاشف گفت كه سى سال با اعمال دل و جوارح با صرف مجهود و بذل طاقت بارى تعالى را پرستيدم تا پنداشتم كه نزديك خداى مرا چيزى است . آن گاه از مكاشفات آيات آسمان‌ها در قصه‌اى دراز چيزها ياد كرد ، در آخر گفت كه به صنفى از فريشتگان رسيدم به عدد كل چيزها كه بارى تعالى آفريده است ، گفتم : شما كيانيد ؟ گفتند : ما محبان خداى تعالىايم ، سيصد هزار سال است كه [ 442 ] اينجا او را مىپرستيم ، بر دل ما هرگز جز او نگشته است ، و غير او را ياد نكرده‌ايم . گفت : پس من شرم داشتم از اعمال خود ، و آن را به جماعتى بخشيدم كه عذاب بر ايشان واجب بود تا در دوزخ ايشان را تخفيفى باشد . پس اكنون كسى كه خود را شناسد و پروردگار خود را شناسد و از خداى چنان كه واجب است شرم دارد ، زبانش گنگ شود از آن كه به دعوى تظاهر نمايد . آرى ، حركات و سكنات و اقدام و احجام « 263 » و ترددات بر دوستى او شاهد باشد . چنان كه جنيد گفت كه استاد ما ، سرىّ « 264 » - رحمه اللّه - رنجور شد ، ما علاج علت او ندانستيم و آن را سببى نشناختيم ، پس طبيبى حاذق

--> ( 263 ) احجام ، باز ايستادن . ( 264 ) سرىّ سقطى .