الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
561
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مرگ ، و لذت ديدار كريم تو ، و آرزوى لقاى تو . و أبو دردا ، كعب أحبار را گفت كه از خاصترين آيت مرا خبر كن - يعنى در تورات - گفت : بارى تعالى گويد : شوق نيك مردان به لقاى من بسيار است ، و شوق من به لقاى ايشان قوىتر است . و گفت : نزديك او نوشته است : هر كه مرا بطلبد بيابد ، و هر كه غير مرا بطلبد مرا نيابد . پس أبو دردا گفت : كه گواهى مىدهم من [ نيز ] شنيدم پيغامبر - عليه السلام - اين مىگفت . و در اخبار داود - عليه السلام - آمده است كه بارى تعالى وحى به او فرستاد و گفت : اى داود اهل زمين را بگوى كه من دوست آن كسم كه مرا دوست دارد ، و جليس آن كه با من مجالست گزيند ، و مونس آن كه به ذكر من انس گيرد ، و يار آن كه با من مصاحبت كند ، و اختيار كنندهء آن كه مرا اختيار كند ، و مطيع آن كه مرا فرمان برد ، بندهاى مرا دوست نگرفت - كه من آن را از دل او يقين دانستم - مگر او را براى ذات خود قبول فرمودم ، و دوست گرفتم دوستيى كه كسى از خلق من بر او تقدم ننمايد ، هر كه مرا به حق طلبد بيابد ، و هر كه غير مرا طلبد مرا نيابد ، پس اى اهل زمين آن چه شما بر آنيد از غرور آن را بگذاريد و سوى كرامت و مصاحبت و مجالست من آييد و به من انس گيريد تا شما را مؤانست فرمايم و محبوب شما به شما رسانم ، چه من طينت دوستان خود از طينت إبراهيم خليل و موسى كليم و محمد حبيب خود آفريدهام ، و دل مشتاقان از نور خود آفريدهام و به جلال خود آن را در نعمت داشتم . و يكى از سلف گفت كه حق تعالى صديقى را الهام داد كه مرا بندگانند كه مرا دوست دارند و من ايشان را دوست دارم . و مشتاق من باشند و من مشتاق ايشانم ، و مرا ياد كنند و من ايشان را ياد فرمايم ، در من نگرند و من در ايشان نظر رحمت فرمايم ، پس اگر تو بر طريق ايشان روى تو را دوست دارم ، و اگر از آن عدول نمايى دشمن گيرم . گفت : اى پروردگار علامت ايشان چيست ؟ گفت : به روز سايهها را چنان رعايت كنند كه شبان مشفق گوسفندان خود را [ 423 ] ، و غروب خورشيد را همچنان خواهند كه مرغان آشيان خود را در حال غروب ، و چون شب در آيد و تاريكى بر آميزد و بسترها گسترده شود و تختها نصب كرده آيد و هر دوستى با دوست خود خلوت سازد ، براى من بايستند و رو بر زمين نهند و با من راز گويند و تملق نمايند به انعام من ، بعضى در فرياد و گريه باشند و بعضى در حسرت و ناله ، و بعضى در قيام باشند و قعود و بعضى در ركوع و سجود ، مىبينم آن چه براى من تحمل مىنمايند ، و مىشنوم آن چه از دوستى من مىگويند ، آن چه به ابتدا ايشان را دهم سه چيز است : يكى آن كه نور خود در دل ايشان اندازم تا از من خبر دهند ، چنان كه من ايشان را خبر دهم . دوم آن كه اگر آسمانها و زمين و آن چه در آن است در ترازوى ايشان باشد آن را براى ايشان اندك شمرم . سوم آن كه به وجه خود برايشان اقبال فرمايم ، پس چه پندارى كسى كه به وجه خود بر او اقبال فرمايم [ كسى ] داند كه چه خواهم كه به وى دهم ؟