الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

550

إحياء علوم الدين ( فارسى )

خردى زمين به اضافت « 135 » خورشيد بنگر ، آن گاه در خردى خورشيد به اضافت فلك آن كه در آن مركوز است ، چه آن را به دو نسبت نيست ، و آن در آسمان چهارم است ، و آن « 136 » خرد است به اضافت آن چه فوق آن است از آسمان‌ها ، پس هفت آسمان در كرسى چون حلقه‌اى در بيابان است ، و كرسى در عرش همچنين . و اين نظر است در ظاهر شخصها « 137 » از روى مقادير . و كل زمين به اضافت آن در غايت حقارت است ، بلكه زمين به اضافت درياها نيك حقير است . چه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : الارض في البحر كالاصطبل في الارض ، اى ، زمين در دريا چون ستورگاه است در زمين . و مصداق اين به مشاهده و تجربه دانسته شده است ، و معلوم گشته است كه آن چه از زمين از آن برهنه است « 138 » چون جزيره‌اى خرد است به اضافت كل زمين . پس در آدمى بنگر كه از خاكى آفريده شده است كه جز وى از زمين است ، و ديگر حيوانات را بنگر در خردى آن به اضافت زمين . و آن همه را بگذار ، چه خردتر حيوانات كه آن را بدانى پشه و مورچه است و آن چه بدان ماند . پس در پشه نگر با خردى مقدار ، و به عقل حاضر و فكر صافى تأمل كن در آن ، و بنگر كه چگونه آن را بر شكل پيل آفريده است كه بزرگتر حيوانات است ، چه براى او خرطومى آفريده است چون خرطوم پيل ، و بر شكل خرد او ديگر عضوها آفريده است چنان كه در پيل آفريده است ، با زيادت دو جناح . پس بنگر چگونه اعضاى ظاهر او را قسمت كرده است ، و جناح او برويانيده و دست و پاى بيرون آورده ، و سمع و بصر او شكافته ، و در باطن او اعضا و آلات غذا را تدبير فرموده چنان كه در ديگر حيوانات ، و آن چه در حيوانات تركيب كرده است از قوّتهاى غاذيه و جاذبه و دافعه و ماسكه « 139 » و هاضمه در وى گردانيده است . اين در شكل و صفتهاى اوست [ 414 ] . پس در هدايت او نگر كه چگونه حق تعالى او را به غذاى او راه نمود و تعريف « 140 » فرمود كه غذاى او خون آدمى است . پس چگونه براى او آلت پريدن رويانيده تا سوى آدمى پرد و چگونه براى او خرطومى دراز سر تيز آفريد ، و چگونه به مسام « 141 » بشره « 142 » آدمى راه نمود تا خرطوم در يكى از آن نهد ، پس چگونه قوّت داد تا خرطوم در آن فرو برد ، و چگونه او را مكيدن و تجرع نمودن خون بياموخت ، و چون خرطوم او را با آن چه باريك است مجوّف آفريد تا خود تنك در او برود و به باطن او رسد و در ديگر اجزاى او بپراكند و غذا دهد . پس چگونه تعريف « 143 » فرمود كه چون آدمى به دست قصد او كند ، پس حيلت گريختن او را چون كار بستن آلت بياموخت . و براى او سمعى آفريد كه او از حركت دست بشنود و آن هنوز از او دور باشد ، پس مكيدن بگذارد و بگريزد ، آن گاه چون دست ساكن شود باز آيد .

--> ( 135 ) به اضافت ، به نسبت ( 136 ) و آسمان چهارم . ( 137 ) شخص ، جسم ، جرم ، جثه . ( 138 ) آن چه از آب بر آمده است . ( 139 ) ماسكه ، نگهدارنده . قوهء ماسكهء ، نيرويى كه غذا را در مدت هضم در بدن نگاه دارد . ( 140 ) تعريف ، شناساندن . ( 141 ) مسامّ ( ج مسمّ ) ، مواضع نفوذ . ( 142 ) بشره ، قسمت سطحى پوست بدن . ( 143 ) تعريف ، شناساندن .