الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
543
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آخرت گروهى باشند كه لذت ديدار حق تعالى بر نعمت بهشت اختيار كنند ، چه رجوع نعمت آن « 111 » به منكوح و مطعوم است . و اين جماعت بعينهم آن كساناند كه حال ايشان در دنيا آن است كه صفت كرديم ، از لذت علم و معرفت و اطلاع بر اسرار ربوبيت بر لذت منكوح و مشروب و ديگر چيزها كه خلق بدان مشغولند اختيار كنند . و براى آن چون رابعه را گفتند : در بهشت چه گويى ؟ گفت : الجار ثمّ الدار ، نخست همسايه پس خانه . بيان كرد كه در دل او به بهشت التفاتى نيست ، بلكه به خداوند بهشت است . پس هر كه خداى را در دنيا نشناسد در آخرت نبيند ، و هر كه لذت معرفت در دنيا نيابد لذت نظر در آخرت نيابد . چه در آخرت كسى را به ابتدا [ 408 ] چيزى ندهند كه در دنيا با او نبوده باشد ، و هيچ كس در آخرت ندرود مگر آن چه كاشته باشد در دنيا . و مرد برانگيخته نشود مگر بر آن چه ميرد ، و نميرد مگر بر آن چه زيد . پس آن چه از معرفت با او بوده باشد آن است كه بدان بياسايد بعينها ، الا آن است كه آن به برداشتن پرده مشاهده گردد و لذات بدان تضاعف پذيرد ، چون تضاعف لذت عاشق چون تخيل صورت معشوق به ديدن صورت او بدل شود . چه آن نهايت لذت اوست . و طينت بهشت آن است كه هر كسى را در آن آن باشد كه آرزو برد . پس كسى كه آرزو نبرد مگر لقاى حق تعالى ، او را در غير آن لذتى نباشد ، بلكه بسيار باشد كه بدان متأذى شود . پس اكنون نعمت بهشت بر اندازهء دوستى خداى است ، و دوستى خداى بر اندازهء معرفت او . چه اصل سعادتها معرفت است كه شرع از آن به ايمان عبارت فرموده است . سؤال لذت رؤيت اگر به لذت معرفت نسبتى دارد اندك باشد اگر چه أضعاف آن باشد ، چه لذت معرفت در دنيا ضعيف است ، پس تضاعف آن تا به حدى نزديك ، در قوّت بدان حد نرسد كه ديگر لذتهاى بهشت در آن حقير شمرده آيد . جواب بدان كه اين استحقار لذت معرفت را از بى معرفتى صادر شود . پس كسى كه از معرفت خالى بود لذتهاى آن چگونه دريابد . و اگر معرفتى ضعيف دارد و دل او به علايق دنيا مشحون باشد ، لذت آن چگونه ادراك كند . چه عارفان را در معرفت و فكرت و مناجات ايشان با حق تعالى لذتهايى است كه اگر بهشت بر ايشان در دنيا عرضه افتد بهشت را در بدل آن نستانند . پس اين لذت با كمال آن به لذت لقا و مشاهده اصلا نسبتى ندارد ، چنان كه لذت خيال معشوق به ديدن او ، و لذت انبوييدن طعامهاى مشتهى به چشيدن آن ، و لذت بسودن دست به لذت مباشرت نسبتى ندارد . و اظهار تفاوت عظيم ميان آن ممكن نشود مگر به ايراد مثال . پس گويم كه لذت نگريستن در روى معشوق در دنيا به سببهاى متفاوت باشد :
--> ( 111 ) نعمت بهشت .