الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

535

إحياء علوم الدين ( فارسى )

داده شوند ، و شادان‌اند بدانچه حق تعالى ايشان را داده است از فضل خود ، و شاد مىباشند به كسانى كه بديشان پيوسته‌اند ، و شهادت ايشان اميد مىدارند . . . « 73 » و گمان مبر كه اين مخصوص است به كسى كه در معركه كشته شود ، چه عارف را به هر نفسى درجهء هزار شهيد است . و در خبر است : انّ الشّهيد يتمنّى في الآخرة ان يردّ إلى الدّنيا ليقتل مرّة اخرى لعظم ما يراه من ثواب الشّهادة . و انّ الشّهداء يتمنّون لو كانوا علماء لما يرونه من علوّ درجة العلماء ، اى ، شهيد در آخرت آرزو برد كه به دنيا باز گردانيده آيد تا بار ديگر كشته شود براى بزرگى آن چه از ثواب شهادت بيند . و شهيدان آرزو برند كه علما باشند براى چيزى كه از بلندى درجهء علما بينند . پس اكنون همهء أقطار ملكوت آسمان‌ها و زمين ميدان عارف است ، آن جا كه خواهد براى خود جاى سازد ، بى آن كه محتاج باشد بدان كه حركت كند به جسم خود و شخص خود و او از مطالعهء جمال ملكوت در بهشتى بود كه عرض آن آسمان‌ها و زمين باشد و هر عارفى را مثل آن بود ، بى آن كه يكى از ايشان بر ديگرى اصلا تنگ گرداند ، الاّ آن است كه تفاوت ايشان در وسعت متنزّهات « 74 » به اندازهء تفاوت ايشان باشد در اتّساع نظر و معرفت . و ايشان را در حضرت خداى درجات است ، و تفاوت درجات ايشان در حصر نيايد . پس ظاهر شد كه لذت رياست - و آن باطن است - در ارباب كمال از همهء لذتهاى حواس قوىتر است . و اين لذت ستور را نباشد ، و كودك و معتوه را هم نبود . و لذت محسوسات و شهوات ارباب كمال را با لذت رياست هست ، و ليكن رياست را بر آن اختيار كنند . و اما آن كه معرفت خداى و صفات و افعال او و ملكوت آسمان‌ها و اسرار ملك او و لذت آن بزرگتر از رياست [ است ] بشناخت آن كسى مخصوص باشد كه درجهء معرفت يافته باشد و چشيده . و نزديك كسى كه دل ندارد آن را اثبات نبود ، براى آن كه معدن اين قوّت دل است ، چنان كه رجحان لذت مباشرت بر لذت بازى كردن به چوگان نزديك كودك و نزديك عنّين « 75 » ثابت نتوان كرد ، و همچنين لذت بوييدن بنفشه نزديك كسى كه حس شم ندارد ، چه صفتى كه اين لذت بدان دريافته شود مفقود است . و ليكن كسى كه از آفات عنت « 76 » مسلّم باشد [ 402 ] و حس بوييدن او سليم بود ، تفاوت ميان اين دو لذت دريابد . و بدين مقام نداند مگر آن كه گفته شود كه هر كه بچشد بداند . و لعمرى طالبان علمها اگر چه به طلب معرفت كارهاى الهى مشهور نشده‌اند « 77 » ، رايحهء اين لذت استنشاق كرده‌اند در حال كشف گشتن مشكلها و حل شدن شبهتها كه حرص ايشان بر طلب

--> ( 73 ) و بشارت دهند به آن مؤمنان كه هنوز به آنها نپيوسته‌اند و بعدا در پى آنها به سراى آخرت خواهند شتافت كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا هيچ غم نخورند . ( 74 ) متنزّه ، تفرجگاه . ( 75 ) عنّين ، آن كه مردى ندارد . ( 76 ) عنت ، ضعف ، سستى . ( 77 ) مشعور شدن ، دانستن ، دريافتن . عربى : فان لم يشتغلوا به طلب معرفة الامور ( زبيدى 9 - 575 ) .