الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

530

إحياء علوم الدين ( فارسى )

صورته ، اى ، بدرستى كه خداى - عز و جل - آدم را بر صورت خود آفريد . تا به حدى كه قاصران پنداشتند كه صورت جز صورت ظاهر نيست كه به حس دريافته شود ، پس در تشبيه و تجسيم و تصوير افتادند : تعالى ربّ العالمين عمّا يقول الجاهلون علوّا كبيرا . و اشارت بدين است در قول حق تعالى با موسى - عليه السلام - مرضت فلم تعدني ، اى ، رنجور شدم مرا نپرسيدى ! گفت : الهى آن چگونه باشد ؟ گفت : مرض عبدى فلان ، لو عدته لعدتنى ، « 56 » اى ، فلان بنده بيمار شد ، اگر او را بپرسيدى مرا پرسيده بودى . و اين مناسبت ظاهر نشود مگر به مواظبت بر نوافل پس از احكام « 57 » فرايض ، چنان كه حق تعالى گفت : لا يزال العبد يتقرّب إلىّ بالنّوافل حتّى أحبّه فإذا أحببته كنت سمعه الّذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به ، اى ، هميشه بنده تقرب نمايد به من به نفلها تا وى را دوست گيرم ، پس چون دوست گرفتم او را ، گوش او باشم كه به من شنود و چشم او كه به من بيند و زبان او كه به من گويد . و اين موضعى است كه در آن عنان قلم در بايد كشيد ، چه مردمان را در آن اختلاف است . قاصران به تشبيه مايل شده‌اند ، و غاليان مسرف از حد مناسب بگذاشته‌اند به اتحاد ، و حلول گفته‌اند ، تا به حدى كه يكى از ايشان گفت : انا الحق . و ترسايان در عيسى - عليه السلام - گمراه شدند و گفتند : او خداى است . و جماعتى گفتند كه ناسوت لاهوت در پوشيد . و طايفه‌اى گفتند كه لاهوت با ناسوت اتحاد پذيرفت . و اما كسانى كه استحالت « 58 » تشبيه و تمثيل . و استحالت « 59 » اتحاد و حلول ، ايشان را منكشف شد و مع ذلك حقيقت سر روشن گشت ، اندك‌ترند . و شايد كه ابو الحسن نورى « 60 » از اين مقام نگريست ، چون در اين بيت وجد بر او غالب شد : لا زلت انزل في ودادك منزلا * يتحيّر الالباب دون نزوله اى ، هميشه در دوستى تو در منزلى فرود آيم كه عقلها نزديك فرود آمدن آن حيران شود . پس همواره در وجد بر نيستانى كه سرهاى آن « 61 » ببريده بودند مىدويد تا تمام قدمهاش بريده شد و بياماسيد و در آن وفات كرد . و اين بزرگتر و قوىتر اسباب دوستى است ، و آن عزيزتر و دور تر و كم وجودتر آن است . پس اين است كه از اسباب دوستى معلوم است . و كل آن در حق بارى تعالى متظاهر است بتحقيق نه مجاز ، و در عالىتر درجات نه در نازل‌تر آن . پس معقول و مقبول نزديك ارباب بصيرت دوستى خداى است ، چنان كه مقبول ممكن نزديك كوردلان دوستى غير خداى است بس . پس هر كه از خلق دوست داشته شود به سببى از اين سببها ، صورت بندد كه غير او بدانچه

--> ( 56 ) عربى : لو عدته وجدتني عنده ( زبيدى 9 - 568 ) . ( 57 ) احكام ، استوار گردانيدن . ( 58 ) استحالت ، ناممكنى . ( 59 ) استحالت ، ناممكنى . ( 60 ) ابو الحسن يا ابو الحسين نورى . ( 61 ) سر نيهاى آن را .