الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
528
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نمايند ، و منتهاى نبوت انبيا آن كه به قصور از صفت او اقرار كنند ، چنان كه سيد پيغامبران گفت : أنت كما أثنيت على نفسك لا احصى ثناء عليك . « 48 » و سيد صدّيقان « 49 » گفت : سبحان من لم يجعل للخلق طريقا إلى معرفته الاّ بالعجز عن معرفته ، فالعجز عن درك الادراك ادراك . « 50 » پس كاشكى بدانمى كه كسى كه امكان دوستى خداى را بتحقيق منكر است و آن را مجازى مىخواند چه مىگويد ؟ اين صفتها از صفات جمال و محامد و نعوت كمال و محاسن نيست ؟ يا بارى تعالى بدان موصوف نيست ؟ يا منكر است كه بودن جمال و كمال و بها و عظمت بطبع محبوب [ است ] نزديك كسى كه آن را دريابد . پس پاكى از عيب آن را كه از چشمهاى نابينايان ، از روى غيرت بر جمال و جلال خود ، احتجاب فرمود ، و نخواست كه بر آن اطلاع يابند مگر كسانى كه در أزل به سعادت ايشان حكم رفته است ، و از آتش حجاب دورند . و زيانكاران را در ظلمات نابينايى بگذاشت تا حيران شوند ، و در چراخوار محسوسات و شهوات بهايم بگردند : يعلمون ظاهرا من الحياة الدّنيا و هم عن الآخرة هم غافلون ، اى ، ظاهرى از حيات دنيا دانند و ايشان از آخرت غافلند . و الحمد للَّه بل أكثرهم لا يعلمون ، اى ، سپاس خداى را ، بلكه بيشتر ايشان ندانند . پس دوستى بدين سبب قوىتر است از دوستى به سبب إحسان ، زيرا كه إحسان كم و بيش شود . و براى آن حق تعالى به داود وحى فرستاد كه دوستتر دوستان به نزديك من كسى است كه مرا پرستد بى عطا ، بلكه براى آن كه حق ربوبيت بگزارد . و در زبور است كه كيست ظالمتر از آن كسى كه مرا براى بهشت و دوزخ پرستد ؟ اگر بهشت و دوزخ نيافريدمى مستحق عبادت نبودمى ؟ و عيسى - صلوات اللّه عليه - بر طايفهاى از عابدان گذشت كه نزار شده بودند ، و گفتند : از آتش مىترسيم و بهشت اميد مىداريم . گفت : از مخلوقى مىترسيد و مخلوقى را اميد مىداريد . [ 396 ] بر قومى ديگر همچون ايشان گذشت ، گفتند : خداى را مىپرستيم براى دوستى و تعظيم جلال او . گفت : شما اولياى خداييد ، به حقيقت مرا فرمودهاند كه با شما باشم . و أبو حازم گفت : من شرم دارم كه او را براى ثواب و عقاب پرستم ، پس چون بندهء بد باشم كه اگر نترسد كار نكند ، و چون مزدور بد كه اگر اميد مزد ندارد كار نكند . و در خبر است : لا يكوننّ أحدكم كالاجير السّوء ان لم يعط اجرا لم يعمل و لا كالعبد السّوء ان لم يخف لم يعمل ، اى ، نبايد كه يكى از شما چون مزدور بد باشد كه اگر مزد داده نشود كار نكند ، و چون بندهء بد كه اگر نترسد كار نكند . و اما سبب پنجم دوستى را مناسبت « 51 » و مشاكله « 52 » است ، چه گفتهاند : و شبه الشيء منجذب
--> ( 48 ) تو همچنان كه خود را ستودهاى ناتوانم از آن كه بر تو ثنا فرستم . ( 49 ) مراد أبو بكر صدّيق است . ( 50 ) منزه است آن كه براى خلق راهى به سوى معرفت خويش قرار نداد ، پس ناتوانى از شناخت خود شناخت اوست . ( 51 ) مناسبت ، خويشاوندى ، پيوند ، موافقت . ( 52 ) مشاكله ، با هم مشابه شدن و موافقت كردن .