الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
526
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و اما صفت قدرت آن نيز كمال است ، و عجز نقص است . پس هر كمال و بها و عظمت و مجد و استيلا كه هست محبوب است و دريافت آن لذيذ است . تا به حدى كه آدمى شجاعت على و خالد و غير ايشان از شجاعان و قدرت و استيلاى ايشان بر اقران بشنود ، شادى و اهتزازى « 42 » ضرورى در دل خود بيابد به مجرد لذت شنيدن ، تا كار به مشاهده رسد « 43 » و آن دوست داشتن ضرورى كسى را كه بدان موصوف است بار آرد ، چه آن نوع كمال است . پس اكنون قدرت همه خلق را به قدرت حق تعالى نسبت كن ، چه منتهاى قدرت شخصى كه قوّت او عظيمتر باشد ، و ملك او واسعتر ، و بطش « 44 » او قوىتر ، و قهر او شهوت را بيشتر ، و قمع او خبايث نفس را زيادتر ، و قدرت او بر سياست نفس خود و سياست ديگران كاملتر [ 394 ] معلوم است . و غايت او آن باشد كه بر بعضى از صفات نفس خود و بر بعضى مردمان در بعضى كارها قادر شود . و مع ذلك مالك مرگ و زندگانى و نفع و ضر خود نباشد ، بلكه چشم خود از نابينايى ، و زبان خود از گنگى ، و گوش خود از كرى ، و تن خود از بيمارى نگاه نتواند داشت . و حاجت نيست به شمار آن چه از آن در نفس خود و در غيرى عاجز است ، از آن جمله كه متعلق قدرت اوست ، بيرون آن چه قدرت او بدان تعلق ندارد از ملكوت آسمانها و افلاك و ستارگان و زمين و كوهها و درياها و بادها و صاعقهها و معدنها و نباتها و جانوران و همهء اجزاى آن چه بر ذرهاى از آن قدرت ندارد . و آن چه بر آن قادر است از نفس خود و ديگرى ، قدرت [ او از ] نفس او و به نفس او نيست ، بلكه خداى - عز و جل - آفرينندهء او و آفرينندهء قدرت او و آفرينندهء اسباب اوست ، و تمكين دهندهء اوست از آن . و اگر پشهاى را مسلط كند بر بزرگتر پادشاهى و قوىتر شخصى از جانوران هر آينه هلاك گرداند ، چه بنده را جز به تمكين مولى قدرت نيست ، چنان كه در حق بزرگتر پادشاهان زمين ، ذو القرنين ، گفت : إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ ، « 45 » اى ، بدرستى كه متمكن گردانيديم او را در زمين . پس همهء ملك و سلطنت او نيست مگر به تمكين خداى او را در جزوى از زمين . و كل زمين به اضافت أجسام عالم كلوخى است ، و همهء ولايتها كه آدميان از زمين يابند گرد آن كلوخ است ، پس آن گرد نيز فضل خداى و تمكين اوست . پس مستحيل باشد كه بندهاى را از بندگان خداى براى قدرت و تمكين و استيلا و سياست و كمال قدر و قوّت او دوست دارد ، و خداى تعالى را براى آن دوست ندارد . و هيچ كس را حول و قوّت نيست مگر به خداى علىّ عظيم ، و او جبّار قاهر و داناى قادر است ، و آسمانها در نوشتهء « 46 » يمين اوست ، و زمين و آن چه بر آن است در قبضهء قدرت او ، و ناصيهء همهء مخلوقات در تصرف قدرت او . اگر همه را هلاك گرداند از ملك و سلطنت او ذرهاى كم نشود ، و اگر هزار هزار چند ايشان بيافريند ، در آفريدن در نماند ، و در اختراع ماندگى و سستى به دو راه نيابد . پس قدرت و
--> ( 42 ) اهتزاز ، نشاط . ( 43 ) تا چه رسد به مشاهده . ( 44 ) بطش ، حمله ، غضب ، سختگيرى . ( 45 ) كهف 18 - 84 . ( 46 ) در نوشته ، پيچيده .