الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

516

إحياء علوم الدين ( فارسى )

جلال او وى را منكشف شود ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه تعالى جميل يحبّ الجمال . در بيان معنى خوبى و جمال « 23 » بدان كه كسى كه در تنگناى خيالات و محسوسات محبوس بود بسيار باشد كه پندارد كه حسن و جمال را معنى نيست مگر تناسب خلقت و شكل و خوى لون ، و آن كه سفيدى به لعلى « 24 » آميخته باشد ، و بلندى بالا و غير آن از آن جمله كه جمال شخص آدمى را بدان صفت كرده‌اند . چه حسن غالب‌تر بر خلق حسن بينايى است و بيشتر التفات ايشان سوى صورتهاى اشخاص است ، پس پندارد كه آن چه ديدنى و متخيل نباشد و آن را شكل و لون و مقدار نبود ، حسن او صورت نبندد ، و چون حسن او صورت نبندد ، در ادراك او لذتى نباشد ، پس محبوب نبود . و اين خطايى ظاهر است . چه حسن بر مدركات بصر و بر تناسب خلقت و آميختن سفيدى بالعلى « 25 » مقصور نيست . چه ما مىگوييم كه اين خطى خوب است و آوازى خوب است و اسبى خوب است ، بلكه مىگوييم كه اين جامه‌اى خوب است و آوندى خوب است . پس خوبى آواز و خط و ديگر چيزها را چه معنى باشد ، اگر حسن جز در صورتها نبود ؟ و معلوم است كه چشم از ديدن خط خوب و گوش از شنيدن آواز خوب لذت يابد [ 386 ] ، و هيچ چيز از مدركات نيست كه نه آن دو قسم است : خوب و زشت پس چاره نباشد كه از معنى خوبى كه اين چيزها در آن مشاركت دارد بحث كرده شود . و اين بحثى دراز است و اطناب نمودن در آن لايق به علم معامله نباشد . پس حق را صريح باز نماييم و گوييم كه حسن و جمال هر چيزى در آن است كه كمالى كه او را ممكن است و به دو لايق او را حاصل بود . و اگر همهء كمالات ممكن حاضر باشد ، در غايت جمال بود ، و اگر بعضى از آن حاضر باشد ، حسن و جمال بر اندازهء آن بود . پس اسب خوب آن است كه جامع باشد همهء چيزها را كه به اسب لايق بود ، از هيئت و شكل و رنگ و نيك دويدن و ميسر شدن كرّ و فر بر وى ، و خط خوب آن است كه جامع بود كل آن چيزها را كه به خط لايق بود ، از تناسب و توازن حرفها و استقامت ترتيب و حسن انتظام آن . و هر چيزى را كمالى است كه به دو لايق است ، و باشد كه ضد او به غير او لايق باشد . پس خوبى هر چيزى در كمالى است كه به دو لايق است . پس خوب نباشد آدمى به چيزى كه اسب بدان خوب بود ، و خط خوب نشود به چيزى كه آوازى بدان خوب شود ، و خوبى آوند به چيزى حاصل نيايد كه خوبى جامه بدان خوب بود ، و همچنين [ ديگر ] چيزها . سؤال اين چيزها اگر چه همه به حسن بصر دريافته نشود ، چون آوازها و مزه‌ها ، فاما از ادراك حسها خالى نيست ، پس محسوسات باشد ، و حسن و جمال محسوسات را انكار نمىكنيم

--> ( 23 ) در عربى تحت عنوان اصل چهارم آمده است . ( 24 ) لعلى ، سرخى ، عربى : حمرة . ( 25 ) لعلى ، سرخى ، عربى : حمرة .