الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
456
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و ذو النون مصرى را از توكل پرسيدند ، گفت : خلع ارباب است و قطع اسباب . خلع ارباب اشارت است به علمهاى توحيد ، و قطع اسباب اشارت است به عملها . و حال را در آن تعرض صريح نيست ، اگرچه لفظ متضمن آن است . پس او را گفتند كه زيادت از اين فرماى . گفت : نفس را در [ 341 ] عبوديت انداختن است و از ربوبيت بيرون آوردن . و اين اشارت است به بيزار شدن از حول و قوّت بس . و حمدون قصّار را از توكل پرسيدند ، گفت : اگر ده هزار درم ملك دارى و يك دانگ وام بر تو باشد ، ايمن نباشى كه بميرى و وام در گردنت بماند . و اگر ده هزار درم وام بگذارى و هيچ نگذارى « 158 » ، نوميد نباشى از خداى كه آن را از تو بتوزد « 159 » . و اين اشارت است به مجرد ايمان به سعت قدرت . و بدان كه در مقدورات سببهاى پوشيده است ، بيرون اين سببهاى ظاهر . و أبو عبد اللّه قرشى را از توكل پرسيدند ، گفت : تعلق به خداى در همهء حالها . سائل گفت : زيادت فرماى . گفت : ترك هر سببى كه به سببى رساند تا آن كه حق تعالى متولى آن باشد . و اول عام است در هر سه مقام ، و دوم اشارت است به مقام سوم بخصوص . و آن مثل توكل إبراهيم است - صلوات اللّه عليه - [ چون ] جبرئيل او را گفت : هيچ حاجت دارى ؟ گفت : به تو ، نى . چه پرسيدن او سببى بود كه به سببى رساند ، و آن نگاه داشتن جبرئيل است او را . پس آن را بگذاشت بدانچه واثق بود كه حق تعالى اگر خواهد جبرئيل را براى آن مسخّر گرداند ، پس متولى آن خداى باشد . و اين حال مبهوتى است غايب از نفس خود به خداى ، كه با او جز او را نبيند . و آن حالى عزيز « 160 » است در نفس خود ، و دوام آن اگر موجود شود دور تر و عزيزتر است . و أبو سعيد خراز گفت كه توكل اضطرابى است بى آرام ، و آرامى بى اضطراب . و شايد كه آن اشارت است به مقام دوم . و آرام بى اضطراب اشارت است به آراميدن دل بر وكيل ، و واثق بودن به دو ، و اضطراب بى آرام اشارت است به پناهيدن به او . و زارى و تضرع در حضرت او چنان كه طفل پيش مادر خود به تن اضطراب كند و دلش بر كمال شفقت او آرميده باشد . و أبو على دقّاق گفت : توكل سه درجه است : توكل ، پس تسليم ، پس تفويض . و متوكل بر وعدهء او آرام گيرد ، صاحب تسليم به علم او بسنده كند ، و صاحب تفويض به حكم او راضى باشد . و اين اشارت است به تفاوت درجات نظر او به اضافت منظور إليه . چه علم اصل است ، و وعده تبع آن ، و حكم تبع وعده . و دور نباشد كه بر دل متوكل ديدن چيزى از آن غالب بود . و مشايخ را در توكل قولهاست ، بيرون آن چه ياد كرديم ، [ اما ] بدان تطويل ندهيم ، چه كشف سودمندتر از روايت و نقل . و اين آن است كه به حال توكل تعلق دارد .
--> ( 158 ) و هيچ مالى نگذارى كه از آن و امت را بپردازند . ( 159 ) توختن ، پرداختن ، ادا كردن وام . ( 160 ) عزيز ، كمياب ، نادر .