الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
448
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و بايد كه وكيل خصومت را مثل اين سازيم . پس كسى كه بر او دعوى باطل كنند به تلبيس ، و او براى خصومت كسى را وكيل كند كه آن تلبيس را روشن گرداند ، او بر او متوكّل نباشد و دلش بر او واثق نشود و نفسش آرام نگيرد مگر چون در او چهار كار اعتقاد كند : نهايت هدايت ، و نهايت قوّت ، و نهايت فصاحت ، و نهايت شقفت . اما هدايت براى آن كه مواقع تلبيس بدان بداند تا از غوامض حيل چيزى اصلا بر او پوشيده نشود . اما قدرت و قوّت براى آن كه بر تصريح حق دليرى نمايد ، و مداهنت نكند ، و نترسد ، و شرم ندارد ، و بد دل نشود . چه بسيار باشد كه بر وجه تلبيس خصم مطلع شود ، پس ترس يا بد دلى يا شرم يا صارفى « 126 » ديگر كه دل را ضعيف كند وى را مانع آيد از آن چه آن را بتصريح بگويد . و اما فصاحت و آن نيز قدرت است ، الاّ آن است كه قدرت زبان است بر ظاهر كردن كل آن چه دل بر آن دلير باشد و بدان اشارت كند . چه هر كه مواقع تلبيس بداند بى فصاحت زبان ، حل عقدهء آن نتواند . و اما نهايت شفقت براى آن كه باعث باشد بر آن كه در حق او كل آن چه بتواند بذل كند ، چه قدرت او بى عنايت بسنده نباشد ، چه كار او را مهم نداند ، و التفات نكند بدانچه خصم او بر او ظفر يابد يا نيابد ، و حق او باطل شود يا نشود . و اگر در اين چهار كار يا در يكى از آن به شك باشد ، يا مجوّز « 127 » آن كه خصم او در اين چهار كار كاملتر از او بود ، نفس او بر وكيل نيارامد ، بلكه دلش منزعج « 128 » بماند و همتش مستغرق حيله و تدبير ، تا آن كه قصور وكيل و سطوت خصم كه از آن مىترسد دفع كند . و تفاوت احوال او در شدت وثوق و آراميدن بر اندازهء تفاوت قوّت اعتقاد او باشد [ 335 ] در وجود اين خصلتها در وكيل . و تفاوت اعتقادها و ظنها در قوّت و ضعف نامحصور است . پس لا جرم تفاوت احوال متوكل در قوّت آراميدن و وثوق تفاوتى نامحصور باشد ، تا آن گاه كه به يقيني انجامد كه در آن ضعف نباشد ، چنان كه اگر وكيل پدر موكّل باشد كه سعى او در جمع حلال و حرام براى او بود ، يقين او به نهايت شفقت و عنايت حاصل آيد . پس يك خصلت از چهار قطعى شود . و همچنين ديگر خصلتها صورت بندد كه قطع شود « 129 » و آن به كثرت ممارست و تجربه باشد . و تواتر خبرها بدان كه زبانش فصيحتر ، و بيانش قوىتر ، و قدرتش - در نصرت حق ، بلكه حق را در صورت باطل ، و باطل را در صورت حق آوردن - بيشتر از همهء مردمان است .
--> ( 126 ) صارف ، مانع . ( 127 ) مجوّز ، روا دارنده . ( 128 ) منزعج ، پريشان ناراحت ، مضطرب . ( 129 ) قطع شود ، قطعى شود .