الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
434
إحياء علوم الدين ( فارسى )
محرّك آن هر آينه قدرت است . پس سوى عالم قدرت سفر كرد و در آن از عجايب چيزها ديد [ 324 ] كه آن چه پيش از آن ديده بود حقير شمرد . و او را از تحريك يمين پرسيد . گفت : من صفتم ، قادر را بايد پرسيد ، چه عهده بر موصوفات باشد نه بر صفات . پس در نزد اين جواب قريب شد « 70 » كه ميل كند و زبان سؤال به دليرى بگشايد ، پس او به قول ثابت ساكن شد . و از پس حجاب سراپردههاى حضرت ندا فرمودند كه لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ . « 71 » پس هيبت حضرت به دو رسيد و بيهوش در افتاد ، و مدتى در بيهوشى مضطرب مىبود . و چون به هوش آمد ، گفت : پاكى و دور از عيب تويى ، عظيم است كار تو ! به تو بازگشتم و بر تو توكل كردم ، و بگرويدم كه تو پادشاه جبار و يگانهء قهارى . پس نترسم از غير تو ، و اميد ندارم از جز تو ، و بازداشت نخواهم از عقوبت تو مگر به عفو تو ، و از سخط تو مگر به رضاى تو . و نيست مرا مگر آن كه از تو در خواهم و در حضرت تو تضرع و زارى كنم و گويم : دل من گشاده گردان تا تو را بشناسم ، و عقده از زبان من زايل كن تا تو را ثنا گويم . آن گاه از پس حجاب وى را ندا كنند كه بپرهيز از آن كه در ثنا طمع دارى و برسيد انبيا بيفزايى ، بلكه به دو بازگرد ، آن چه به تو داد آن را بگير ، و از آن چه نهى فرمود بازايست از او ، و آن چه گفت بگو ، چه او در اين حضرت بيش از سبحانك لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك نگفت . پس گفت : الهى اگر زبان را در ثناى تو دليرى نيست ، دل را در شناخت تو هيچ طمعى هست ؟ ندا آمد كه بپرهيز از آن كه بر صدّيقان تقدم نمايى ، و به صديق أكبر بازگرد ، و به دو اقتدا كن ، چه ياران سيد الانبيا چون ستارگاناند ، به هر كه از ايشان اقتدا كنى راه راست يا بى ، كه او گفت : العجز عن درك الادراك ادراك . و نصيب تو از حضرت ما آن بسنده است كه بشناسى كه از حضرت ما محرومى ، و از ملاحظهء جمال و جلال ما عاجز . پس در اين حال سالك بازگشت و از سؤالها و عتابهاى خود معذرت كرد . و يمين و قلم و علم و ارادت و قدرت ، و آن چيز را كه پس از ايشان است ، گفت كه عذر من قبول فرماييد ، چه من غريب بودم و در اين شهرها نو عهد « 72 » ، هر آينده را دهشتى است ، پس انكار من بر شما جز از قصور و جهل نبود ، و اكنون عذر شما نزديك من درست شد . و روشن گشت كه متفرد به ملك و ملكوت و عزت و جبروت يگانهء قهار است و شما در تحت قهر او مسخريد و در قبضهء او مردّدون ، و اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن . و چون در عالم شهادت آن را ياد كرد از او مستبعد دانستند و گفتند كه او اوّل و آخر چگونه
--> ( 70 ) قريب شد ، نزديك شد . ( 71 ) انبياء 21 - 23 . ( 72 ) نو عهد ، تازه وارد .