الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

388

إحياء علوم الدين ( فارسى )

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ، ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا « 122 » پس در اين آيت ديگر ، آن را به پنج باز آورده و گفته : اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ « 123 » پس در موضع ديگر آن را به دو باز آورده و گفته : وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ « 124 » پس در موضعى ديگر همه را به يكى آورده و گفته : وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى ، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى . « 125 » پس « هوى » لفظى است كه همهء نصيبهاى نفس را در دنيا جمع كند ، پس بايد كه زهد در آن باشد . و چون طريق اجمال و تفصيل فهم كردى بشناسى كه بعضى از اين مخالف بعضى نيست ، و فرق ميان آن به شرح و اجمال است . و حاصل آن كه زهد عبارت است از گردانيدن رغبت از همهء حظهاى نفس . و هر گاه كه از همهء نصيبهاى نفس [ 293 ] روى بگردانى از بقا در دنيا روى بگردانى . پس امل او هر آينه كوتاه شود ، زيرا كه بقا براى آن خواهد كه تمتع گيرد ، و تمتع دايم به ارادت بقا خواهد ، چه كسى كه چيزى خواهد دوام آن خواهد . پس دوستى حيات را معنى نيست مگر دوستى دوام آن چه موجود و يا ممكن است در اين حيات . پس چون روى از آن بگرداند آن را نخواهد . و براى آن ، چون قتال بر ايشان فريضه گشت ، گفتند : لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ ، « 126 » اى ، چرا كارزار بر ما فرض كردى ؟ چرا تأخير نفرمودى تا به وقت مرگ ؟ اى ، چرا نگذاشتى تا به اجلهاى خود بميريم و از كشتن مسلّم مانيم . پس بارى تعالى فرمود : قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ ، « 127 » اى ، بگو اى محمد كه متاع دنيا قليل است . اى ، بقا نمىخواهيد مگر براى متاع دنيا . پس در آن مقام زاهدان ظاهر شدند و حال منافقان منكشف گشت . اما زاهدان دوست دارنده خداى را كارزار كردند در راه خداى : كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ ، « 128 » اى ، چنانستى كه ايشان بناى محكم برآورده بودند . و يكى از دو نيكى را چشم داشتند . و چون به كارزار خوانده مىشدند ، بوى بهشت استنشاق مىكردند و سوى آن مبادرت مىنمودند ، چنان كه تشنه سوى آب خنك ، بدانچه حريص بودند بر نصرت دين خداى ، و يافتن مرتبهء شهادت . و كسى كه وفات او بر فراش اتفاق افتادى ، بر فوات شهادت متحسّر بودى تا به حدى كه خالد بن وليد در وقت وفات مىگفت كه جان خود را بسيار در مخاطره انداختم و بر طمع شهادت بر صفها اقدام نمودم و امروز مردن زالان مىميرم . و چون وفات كرد بر تن او هشتصد جراحت بشمردند - رضى اللّه عنهم أجمعين .

--> ( 122 ) آل عمران 3 - 14 . ( 123 ) حديد 57 - 20 . ( 124 ) انعام 6 - 32 . ( 125 ) نازعات 79 - 40 و 41 . ( 126 ) نساء 4 - 77 . ( 127 ) نساء 4 - 77 . ( 128 ) صف 61 - 4 .