الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

383

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و آمده است كه يكى از خلفا بر فقها صلات فرستاد ، ايشان قبول كردند ، و ده‌هزار درم بر فضيل فرستاد ، و قبول نكرد . پسران او گفتند كه فقها صلهء او را قبول كردند ، تو بر اين حالت رد مىكنى ؟ فضيل بگريست ، گفت : مىدانيد كه مثل من و مثل شما نيست مگر چون قومى كه گاوى داشتند كه بر آن كشاورزى مىكردند ، چون آن گاو پير شد وى را ذبح كردند پيش از آن كه چنان شود كه پوست او را منفعتى نماند . پس همچنين شما مىخواهيد كه در پيرى مرا ذبح كنيد ؟ اگر از گرسنگى بميريد شما را به از آن كه مرا ذبح كنيد . و عبيد بن عمير گفت كه عيسى - عليه السلام - موى پوشيدى و از درخت خوردى ، و فرزند نداشت كه بميرد ، و خانه نداشت كه خراب شود ، و براى فردا ذخيره نكردى ، هر جا كه شب شدى بخفتى . و أبو حازم را قوم او گفت كه زمستان در آمد و ما را از طعام و جامه و هيزم چاره نيست . ابو حازم گفت : از اين همه چاره است ، و ليكن چاره نيست ما را از مردن ، پس برانگيختن ، پس ايستادن در حضرت خداى ، پس رفتن ، اما در بهشت و اما در دوزخ . و حسن را گفتند : چرا پيراهن خود را نشويى ؟ گفت : كار شتاب‌تر از آن است . و إبراهيم بن ادهم گفت : دلهاى ما به سه پرده پوشيده است ، پس هرگز يقين مكشوف نشود تا اين پرده‌ها برنخيزد : شادى به موجود ، و غم بر مفقود ، و شادى به مدح . و چون به موجود شاد گردى حريص باشى ، و چون بر مفقود غمناك شوى ساخط « 106 » گردى و ساخط در عذاب باشد ، و چون به مدح شاد شوى معجب گردى و عجب عمل را باطل كند . و ابن مسعود گفت : دو ركعت نماز از زاهد دل ، نيكوتر و نزديك خداى دوست‌تر از عبادت متعبدان مجتهد هميشه . و يكى از سلف گفت : نعمت خداى بر ما ، در آن چه از ما بگردانيد بيش از آن است از نعمت او در آن چه به ما رسانيد . و چنانستى كه بنگريسته است در معنى قول پيغامبر - عليه السلام : انّ اللّه يحمى عبده المؤمن الدّنيا و هو يحبّه كما تحمون مريضكم الطّعام و الشّراب تخافون عليه ، اى ، خداى - عز و جل - بندهء خود را از دنيا نگاه دارد در آن حال كه او را دوست دارد ، چنان كه شما بيمار خود را كه بر او بترسيد از طعام و شراب نگاه داريد . و چون اين مفهوم شود ، معلوم گردد كه نعمت در بازداشتنى كه به صحت رساند بيش از آن كه در دادنى كه به رنجورى انجامد . و ثورى گفت كه دنيا سراى التواء « 107 » است نه سراى استواء « 108 » ، و منزل غم است نه منزل شادى ، هر كه آن را بشناسد به رخاى « 109 » آن شاد نشود و بر شقاى « 110 » آن غمناك نگردد . و سهل گفت : عمل متعبد خالص نشود تا از چهار چيز فارغ نيايد : گرسنگى و برهنگى و درويشى و خوارى .

--> ( 106 ) ساخط ، خشمگين . ( 107 ) التواء ، هلاك . ( 108 ) استواء ، اعتدال ، استقرار . ( 109 ) رخا ، فراوانى نعمت ، آسانى زندگانى ، فراخى روزى . ( 110 ) شقا ، سختى ، بدبختى .