الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
373
إحياء علوم الدين ( فارسى )
محبوبتر باشد ، مردى گفت : اى بار خداى ، دنيا را به من چنان نماى كه تو آن را مىبينى ، پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : لا تقل هكذا و ليكن قل أرني الدّنيا كما أريتها الصّالحين من عبادك ، اى ، چنين مگوى و ليكن بگوى كه دنيا را به من چنان نماى كه به بندگان شايستهء خود نمودهاى . و اين براى آن گفت كه حق تعالى دنيا را حقير داند چنان كه هست . و همهء مخلوقات به اضافت جلال او حقير است ، و بنده آن را در حق نفس خود به اضافت چيزى كه او را به از آن باشد حقير داند . و صورت نبندد كه فروشندهء اسب اسب خود را چون حشرات زمين داند ، اگرچه رغبت از آن بگردانيده باشد [ 281 ] ، چه از حشرات اصلا بى نياز است و از اسب بى نياز نيست . و بارى تعالى به ذات خود از هر چه جز اوست بىنياز است ، پس همه را به اضافت جلال خود در يك درجه بيند ، و به اضافت غير متفاوت بيند . و زاهد آن است كه تفاوت آن به اضافت نفس خود بيند ، نه به اضافت غير . و اما عملى كه از حال زهد صادر شود ، آن گذاشتن و گرفتن است ، زيرا كه بيع و معاملت است ، و بدل كردن چيزى كمتر به چيزى بهتر ، چنان كه عملى كه از عقد بيع صادر شود آن ترك مبيع است ، و بيرون كردن از دست و گرفتن عوض . پس همچنين زهد ترك مزهود فيه واجب كند به كليت ، و آن همهء دنياست با اسباب و مقدمات و علايق آن . پس دوستى آن از دل بيرون كند و دوستى طاعتها در آرد ، و از دست و چشم بيرون آرد آن چه از دل بيرون آورده است ، و بر دست و چشم و ديگر جوارح وظايف طاعتها موظف گرداند ، و الاّ چون كسى باشد كه مبيع را تسليم كند و بها نستاند . پس چون شرط جانبين در گرفتن و گذاشتن وفا كرد بايد كه شاد باشد به بيعى كه كرده است ، چون كسى كه اين بيع با او كرده است وفا كنندهء عهد است . چه هر كه حاضرى در غايبى سلم دهد و حاضر را تسليم كند و در طلب غايب سعى كردن گيرد ، چون آن سعى به إتمام رسد ، غايب به دو تسليم كنند ، اگر عاقد از آن جمله باشد كه بر صدق و قدرت و وفاى عهد او اعتماد بود . و ما دام كه دنيا را نگاه دارد ، زهد او اصلا درست نباشد . و براى آن حق تعالى برادران يوسف را در حق بنيامين به زهد صفت نكرد ، اگرچه گفته بودند : لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا ، « 87 » و عزيمت داشتند كه او را دور كنند چنان كه يوسف را ، تا يكى از ايشان در حق او شفاعت كرد او را بگذاشتند . و در حق يوسف نيز در حال عزيمت بيرون آوردن [ ايشان را ] به زهد صفت نفرمود ، بلكه در حال بيع و تسليم صفت فرمود . [ پس ] علامت رغبت نگاه داشت است ، و علامت زهد بيرون كردن . و اگر بعضى از دنيا از دست بيرون كنى و بعضى نه ، در آن چه بيرون كردى زاهد باشى ، و زاهد مطلق نباشى . و اگر تو را مالى نباشد و دنيا مساعدت ننمايد ، زهد از تو صورت نبندد ، زيرا كه چيزى كه بر آن
--> ( 87 ) يوسف 12 - 8 .