الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

18

إحياء علوم الدين ( فارسى )

آدمى تاريكى به آينهء زدوده رسد . و اگر تاريكى شهوتها بر هم نشيند ژنگ « 48 » شود ، چنان كه بخار نفس در روى آينه كه بر هم نشيند خبث « 49 » گردد ، و چنانچه حق تعالى گفت : كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ . « 50 » و چون ژنگ متراكم شود طبع گردد ، پس دل او مهر كرده شود ، چنان كه ژنگ بر روى آينه تراكم پذيرد و مدت آن دراز شود در جرم آهن در رود و آن را تباه كند و پس از آن زدودن را قبول نكند ، و مانند مطبوعى از خبث گردد . « 51 » و چون ريم مطبوع شود ، در تدارك پسروى شهوتها گذاشتن آن در مستقبل بسنده نيست ، بل چاره نيست از پاك كردن اثرها كه در دل منطبع شده است ، چنان كه در پيدا آمدن صورت در آينه ، قطع نفسها و بخارهاى سياه كننده روى آن را در مستقبل بسنده نيست ، تا به محو آن چه از اثرها در او انطباع پذيرفته است مشغول نشود . و چنان كه از معصيتها و شهوتها تاريكى سوى دل بر رود ، روشنايى از طاعتها و گذاشتن شهوتها سوى آن بر رود . پس تاريكى معصيت به نور طاعت محو شود . و قول پيغامبر - عليه السلام : اتبع السّيّئة الحسنة تمحها ، اشارتى است بدين . پس بنده در هيچ حالى از احوال خود بى نياز نباشد از محو آثار بديها از دل خود ، به كردن نيكيها كه آثار ضدّ آن بديها باشد . اين در دلى است كه اوّلا صفا و جلاى او حاصل باشد ، پس به سببهاى عارضى تاريك شود . و اما در زدودن اوّل كار دراز است ، چه كار زدودنده در ازالت چرك از آينه مانند كار او نيست در ساختن اصل آينه ، و اين كارهايى دراز است كه اصلا منقطع نشود ، و رجوع آن همه به توبه است . و اما آن چه گفتى اين را واجب نگويند ، بلكه اين فضل و طلب كمال است . بدان كه واجب را دو معنى است : يكى آن كه در فتواى شريعت داخل شود ، و همهء مردمان در آن شريك باشند ، و آن مقدارى است كه اگر همهء مردمان بدان مشغول شوند عالم خراب نشود ، و اگر همهء مردمان را تكليف كنند كه از حق تعالى چنان بترسند كه حق ترسيدن اوست ، هر آينه معيشتها بگذارند و دنيا را به كليت طرح كنند « 52 » ، آن گاه آن بدان انجامد كه تقوى به كليت باطل شود . چه هر گاه معيشتها فاسد شد كسى به تقوى نپردازد ، بل كار جولاهگى و كشاورزى و نانپزى كل عمر هر كسى را در ما يحتاج او مستغرق گرداند . پس اين همه درجه‌ها بدين اعتبار واجب نيست . و واجب دوم آن است كه رسيدن به قرب الهى كه مطلوب است و به مقام محمود ميان صديقان چاره نيست . و توبه از كل آن چه ياد كرديم واجب است در رسيدن بدان قرب . چنان كه گويند كه طهارت در نماز تطوّع واجب است ، اى كسى را كه طالب آن باشد ، چه رسيدن به نماز

--> ( 48 ) ژنگ ، زنگ ، زنگار . ( 49 ) خبث ، زنگ ، زنگار . ( 50 ) مطففين 83 - 14 . ( 51 ) در چند چاپ از متن عربى و شرح زبيدى : و صار كالمطبوع من الخشب ( 8 - 517 ) . ( 52 ) طرح ، دور افكندن ، واگذاشتن .