الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

359

إحياء علوم الدين ( فارسى )

عليه السلام - گفت : اى پروردگار ، رزق من همچنين كردى بر دست بنى اسرائيل ، مرا روزى اين طعام چاشت دهد ، و شبى آن طعام شام دهد . پس حق تعالى به دو وحى فرستاد كه با دوستان همچنين كنم : روزيهاى ايشان بر دست بندگان بطّال روان به هم گردانم تا ايشان را در آن مزد باشد . پس نبايد كه دهنده را بينند مگر از آن روى كه مسخر و مأمور است . بيان تحريم خواستن بى ضرورت و آداب درويشى كه در آن مضطر باشد ( 1 ) بدان كه در خواستن نهىها و تشديدها آمده است ، و در آن نيز چيزها آمده است كه دليل رخصت است . چه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : للسّائل حقّ و ان جاء على فرس ، اى ، خواهنده را حق است اگرچه بر اسب آيد . و در حديث است : لا تردّوا السّائل و لو بظلف محترق ، اى ، خواهنده را بازمگردانيد اگر چه به سم سوخته باشد . و اگر سؤال مطلق حرام بودى ، اعانت معتدى « 56 » بر عدوان او جايز نبودى . و دادن اعانت است . پس بردارندهء پرده در اين باب آن است كه خواستن در اصل حرام است ، و به ضرورتى يا حاجتى مهم كه نزديك باشد به ضرورت مباح شود . پس اگر از آن چاره دارد حرام باشد . و براى آن گفتيم كه در اصل حرام است ، چه از سه كار حرام گردانيده خالى نيست . اوّل ظاهر كردن شكايت از خداى ، چه « سؤال » ظاهر كردن درويشى است ، و ذكر قصور نعمت خداى از او ، و آن عين شكايت است ، چنان كه بندهء مملوك اگر بخواهد ، خواستن او تشنيع باشد بر مالك . پس همچنين خواستن بندگان تشنيع است بر حق تعالى . و اين بايد كه حرام باشد ، و حلال نشود مگر به ضرورتى ، چنان كه مردار . و دوم آن كه در او اذلال « 57 » خواهنده است نفس خود را براى غير خداى . و مؤمن را نرسد كه نفس خود را خوار كند مگر براى مولاى خود ، چه عز او در آن باشد . و اما ديگر خلق كه ايشان بندگانند امثال او ، نبايد كه براى ايشان خود را خوار گرداند ، مگر به ضرورتى . و در « سؤال » خوارى خواهنده است [ 271 ] به اضافت « 58 » آن كه از او خواهد . و سوم آن كه از رنجه داشت مسئول در غالب خالى نباشد . چه بسيار باشد كه نفس او به دادن مسامحت نكند به خوشدلى . پس اگر به شرم از خواهنده يا به ريا بدهد ، بر ستاننده حرام باشد ، و

--> ( 56 ) معتدى ، از حد درگذشته ، سخت ستمكار . در برخى از نسخه‌هاى عربى : متعدى ( زبيدى 9 - 303 ) . ( 57 ) اذلال ، خوار داشتن . ( 58 ) به اضافت ، به نسبت .