الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
352
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بيان آداب درويش در درويشى خود ( 1 ) بدان كه درويش را ادبهاست در باطن و ظاهر و مخالطت و افعال او ، و بايد كه آن را رعايت كند . اما در باطن در او كراهيت نباشد چيزى را كه خداى - عز و جل - او را بدان مبتلا گردانيده است از درويشى ، اى ، كاره فعل خداى نباشد از آن روى كه فعل اوست ، اگرچه كاره فقر باشد ، چون كسى كه وى را حجامت كنند ، كاره حجامت باشد به سبب درد ، و كاره فعل حجّام و كاره او نباشد ، بل بسى باشد كه از او منت تقلد كند . پس اين اقل درجات آن است ، و او واجب است ، و نقيض آن حرام است و باطل كنندهء ثواب درويشى . و آن است معنى قول پيغامبر - عليه السلام : يا معشر الفقراء أعطوا اللّه الرّضا من قلوبكم تظفروا به ثواب فقركم و الاّ فلا ، اى ، اى گروه درويشان ، به دلهاى خود از خداى راضى باشيد تا ثواب درويشى بيابيد ، و الاّ نيابيد . و عالىتر از اين آن است كه درويشى را كاره نباشد ، بلكه بدان راضى بود . و عالىتر از آن آن كه طالب آن باشد و بدان شاد بود ، بدانچه غوايل توانگرى داند ، و در باطن متوكل باشد بر خداى و واثق بود بر او كه قدر ضرورت لا محاله برسد ، و زيادت از كفاف را كراهيت دارد . و براى آن على - رضى اللّه عنه - گفت : حق تعالى را به درويشى عقوبتها و مثوبتهاست . و علامت آن كه درويشى مثوبت است آن است كه بر آن نكو خوى باشد ، و پروردگار خود را بدان مطيع ، و شكايت حال خود نكند ، و خداى را بدان شكر گزارد . و از علامت آن كه عقوبت است آن كه بر آن بدخوى بود ، و پروردگار خود را عاصى ، و بسيار نالد ، و قضا را ناپسند باشد . و اين دليل است بر آن كه هر درويشى « 41 » ستوده نيست ، بلكه درويش ستوده آن است كه ناپسند نباشد ، يا راضى باشد ، يا بدان فقر شاد بود ، بدانچه ثمرهء آن داند . چه گفتهاند كه بنده را در دنيا چيزى ندهند كه نه او را بگويند كه بگير اين را بر سه قسم : مشغولى ، و انديشه ، و درازى حساب . و اما در ظاهر آن كه تجمل « 42 » و تعفف « 43 » اظهار كند و شكايت و درويشى ظاهر نگرداند ، بلكه درويشى خود را بپوشد ، و پوشيده داشتن آن را بپوشد . چه در حديث است : انّ اللّه يحبّ الفقير المتعفّف ابا العيال ، اى ، حق تعالى درويش نهفت نياز عيالدار را دوست دارد . و حق تعالى گفت : يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ، « 44 » اى ، نادان ايشان را از تعفف توانگرى پندارد . و سفيان گفت : فاضلتر كارها تجمل است در حال محنت . و يكى از ايشان گفت : پوشيدن درويشى از گنجهاى نكو كارى است . و اما در اعمال آن كه توانگرى را براى توانگرى تعظيم ننمايد ، بلكه بر او تكبر كند . و على -
--> ( 41 ) « ى » نكره . ( 42 ) تجمل ، آراستگى . ( 43 ) تعفف ، باز ايستادن از حرام و از سؤال از مردم . ( 44 ) بقره 2 - 273 .