الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

349

إحياء علوم الدين ( فارسى )

وجود آن بترسد ، پس چگونه به شك باشيم در آن چه « 36 » « نيستى مال شايسته‌تر از هستى مال بود » . با آن چه بهتر حال توانگر آن است كه از حلال گيرد و در وجه نيك نفقة كند ، و مع ذلك حساب او در عرصات قيامت دراز باشد ، و انتظار او بسيار شود . و با هر كه در حساب مناقشت رفت در عذاب بود . و براى آن عبد الرحمن بن عوف از بهشت بازپس ماند ، چه مشغول بود به حساب ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - او را ديد . و براى آن بو دردا گفت : دوست ندارم كه مرا دكانى باشد بر در مسجد و هيچ نماز از من فوت نشود و هر روز مرا چهل دينار سود بود و آن را در راه خداى نفقة كنم . گفتند : چه چيز كراهيت دارى بدين ؟ گفت : بدى حساب . و براى آن سفيان گفت « 37 » كه درويشان سه چيز اختيار كردند : راحت نفس ، و فراغ دل ، و آسانى حساب ، و توانگران سه چيز اختيار كردند : رنج نفس ، و مشغولى دل ، و سختى حساب . و آن چه ابن عطا گفت كه « غنى صفت حق است و آن افضل است » درست است ، و ليكن چون بنده بىنياز باشد هم از [ 263 ] هستى مال و هم از نيستى آن ، هر دو نزديك او يكسان باشد . و اما چون توانگر باشد به وجود آن و محتاج باشد به بقاى آن ، توانگرى او توانگرى خداى را نماند ، زيرا كه خداى به ذات خود توانگر است ، نه به چيزى كه زوال آن صورت بندد ، و مال را صورت بندد كه بدزدند . و آن چه در رد او گفته‌اند كه « ايزد تعالى توانگر به اسباب و اعراض نيست » درست است در نكوهش توانگرى كه بقاى مال خواهد . و آن چه گفته‌اند كه « صفات حق لايق بنده نباشد » درست نيست ، بلكه علم از صفات اوست ، و او « 38 » بنده را فاضل‌تر چيزى است ، بلكه نهايت بنده آن است كه به اخلاق خداى تخلق نمايد . و من از يكى از مشايخ شنيده‌ام كه سالك راه خداى پيش از آن كه راه را قطع كند ، نود و نه نام اوصاف او شود ، اى ، او را از هر يكى نصيب باشد . و اما تكبر لايق بنده نيست ، چه تكبر بر كسى كه بر او استحقاق تكبر ندارد از صفات خداى نيست . و اما تكبر بر كسى كه استحقاق آن دارد ، چون تكبر مؤمن بر كافر ، و عالم بر جاهل ، و مطيع بر عاصى ، به دو لايق است . آرى به تكبر عجب و تصلف و ايذا هم خواهند ، و آن از صفت خداى نيست . و صفت خداى آن است كه از همه چيزها بزرگتر است ، و مىداند كه چنين است . و بنده مأمور است بدان كه عالىتر مراتب طلبد اگر تواند ، و ليكن به استحقاق ، چنان كه حق اوست ، نه به باطل و تلبيس . پس بر بنده واجب است كه بداند كه مؤمن بزرگتر از كافر است ، و مطيع بزرگتر از عاصى ، و عالم بزرگتر از جاهل ، و مردم بزرگتر از بهيمه و جماد و نبات و نزديك‌تر از آنها

--> ( 36 ) كه عيال دارم هيچ چيز ندارم ( همان جا ) . ( 37 ) آن چه ، آن كه . ( 38 ) شرح زبيدى : و لذلك قال شقيق ( بن إبراهيم البلخي 9 - 291 ) . 38 - علم .