الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
346
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس گفتند : بلكه اين دليل است بر آن كه فقر فاضلتر ، زيرا كه صفات بندگى بنده را فاضلتر ، چون خوف و رجا ، و نبايد كه در صفت ربوبيت منازعت كند . و براى آن حق تعالى گفت : العظمة إزاري و الكبرياء ردائى فمن نازعنى فيهما قصمته ، اى ، عظمت و كبرياء دو صفت است كه به من مخصوص است ، پس هر كه در آن با من منازعت كند وى را بشكنم . و سهل گفت : دوستى عز و بقا شركت است در ربوبيت و منازعت در آن ، زيرا كه اينها از صفات پروردگار است . پس در تفضيل توانگرى و درويشى از اين جنس سخن گفتهاند . و حاصل آن تعلق است به عمومها كه قابل تأويل است به سخن قاصر ، و مناقضهء « 27 » آن دور نيست . و چنان كه قول كسى كه توانگرى را فاضلتر مىگويد بدانچه صفت حق است به تكبر منقوض « 28 » مىشود ، همچنان قول كسى كه درويشى را تفضيل مىكند بدان كه صفت بنده است به علم و معرفت منقوض « 29 » مىشود . چه علم و معرفت صفت پروردگار است ، و جهل و غفلت صفت بنده ، و كسى را نرسد كه غفلت را بر علم تفضيل نهد . و برداشتن پرده در اين باب آن است كه در « كتاب صبر » ياد كردهايم ، و آن ياد كرده آن است كه آن چه براى عين او خواسته نشود بلكه براى غير او خواسته شود بايد كه به مقصود او اضافت كرده آيد ، چه فضل او بدان ظاهر شود . و دنيا براى عين خود محذور نيست ، و ليكن براى آن كه بازدارنده است از رسيدن به خداى . و درويشى براى عين خود مطلوب نيست ، و ليكن براى آن كه در او فقد بازدارنده است از رسيدن به خداى و عدم مشغول كننده از او . و بسيار توانگر باشد كه توانگرى او را مشغول نكند ، چون سليمان - عليه السلام - و عبد الرحمن بن عوف . و بسيار درويش باشد كه درويشى او را مشغول كند و از مقصد بگرداند . و غايت مقصد در دنيا دوستى خداى است و انس گرفتن با او ، و آن نباشد مگر پس از معرفت ، و سلوك راه معرفت با شواغل ممكن نيست . و درويشى گاهى از شواغل باشد ، چنان كه توانگرى از شواغل بود . و شاغل بتحقيق دوستى دنياست ، چه دوستى خداى در دل با او فراهم نيايد . و دوستدار چيزى مشغول شدن باشد بدان ، هم در فراق و هم در وصال او . و بسى باشد كه مشغولى او در فراق بيشتر باشد ، و بسى باشد كه در وصال بيشتر بود . و دنيا معشوقهء غافلان است ، و محروم از آن مشغول است به طلب آن ، و قادر بر آن مشغول است به حفظ آن و برخوردارى گرفتن بدان . پس اكنون اگر دو كس فرض كنى كه فارغ باشند از دوستى مال ، چنان كه مال در حق ايشان چون آب باشد ، دارنده و نادارنده برابر باشد ، چه هر يكى جز به قدر حاجت برخوردارى نگيرد . و يافتن قدر حاجت فاضلتر [ 261 ] از نايافتن آن است ، چه گرسنه راه مرگ سپرد نه راه معرفت . و اگر كار
--> ( 27 ) مناقضه ، سخنى را نقض كردن ، بر خلاف يك ديگر سخن گفتن . ( 28 ) منقوض ، نقض شده ، شكسته . ( 29 ) منقوض ، نقض شده ، شكسته .