الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
339
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بلى يا رسول اللّه . گفت : كلّ ضعيف مستضعف اغبر أشعث ذى طمرين لا يؤبه لو اقسم على اللّه لابرّه ، اى ، هر ضعيفى كه مردمان او را حقير دارند گرد آلود سبوس سر صاحب دو جامهء كهن به او مبالى نشوند ، اگر بر خداى - عز و جل - سوگند ياد كند ، هر آينه سوگند او را راست گرداند . و عمران بن حصين گفت كه مرا در خدمت پيغامبر - عليه السلام - جاهى و منزلتى بود ، پس گفت : اى عمران تو را نزديك ما جاهى و منزلتى است ، رغبت آن دارى كه فاطمه دختر پيغامبر خداى را بپرسى ؟ گفتم : آرى يا رسول اللّه - مادر و پدرم فداى تو باد - پس برخاست و من با او برخاستم تا به در فاطمه بايستاد و در بكوفت و گفت : السلام عليكم ، درآيم ؟ گفت درآى يا رسول اللّه . گفت : من و كسى كه با من است ؟ گفت : يا رسول اللّه ، با تو كيست ؟ گفت : عمران . فاطمه گفت : بدان خداى كه تو را به پيغامبرى فرستاده است به حق كه بر من جز يك گليم نيست . گفت : آن را چنين و چنين كن ، و به دست اشارت فرمود . گفت : اندامم بدان پوشيده شود سر را چه كنم ؟ پس پيغامبر - عليه السلام - چادرى كه داشت سوى او انداخت ، گفت : اين را بر سر بند . پس فاطمه دستورى داد و پيغامبر - عليه السلام - در رفت و گفت : السّلام عليك يا بنتاه كيف أصبحت ، اى دختر چگونهاى ؟ گفت : بدان خداى كه دردمندم ، و بتر آن است كه طعامى ندارم كه بخورم ، و گرسنگى مرا رنجانيده است . پس پيغامبر - عليه السلام - بگريست گفت : لا تجزعي يا بنتاه فو اللّه ما ذقت طعاما منذ ثلاث و انّى لاكرم على اللّه منك و لو سألت ربّى لاطعمنى و لكن آثرت الآخرة على الدّنيا ، اى ، دلتنگى مكن اى دختر ، به خداى كه سه روز است كه طعام نچشيدهام ، و من بر خداى از تو گرامىترم ، و اگر از پروردگار خود بخواهم هر آينه مرا طعام دهد ، و ليكن آخرت را بر دنيا برگزيدهام . پس دست بر كتف او زد و گفت : أبشري فو اللّه انّك لسيّدة نساء اهل الجنّة ، گفت : شاد باش ، چه به خداى كه تو سيدهء زنان اهل بهشتى . و گفت : آسيه قوم فرعون و مريم دختر عمران كجا باشند ؟ گفت : آسية سيّدة نساء عالمها و مريم سيّدة نساء عالمها و خديجة سيدة نساء عالمها و أنت سيّدة نساء عالمك ، انّكنّ في بيوت من قصب لا أذى فيها و لا صخب و لا نصب ، اى ، آسيه و مريم و خديجه هر يكى از ايشان سيدهء زنان عالم خود است و تو سيدهء زنان عالم خود ، شما در خانهها باشيد از درّ مجوف آبدار ، مرصع به ياقوت كه در آن رنجى و فريادى نباشد . پس گفت : اقنعى بابن عمّك فو اللّه لقد زوّجتك سيّدا في الدّنيا و سيّدا في الآخرة ، اى ، قناعت كن به پسر عم خود ، به خداى كه تو را به كسى به زنى دادم كه در دنيا مهتر است و در آخرت مهتر . و على - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه و سلم - گفت : إذا أبغض النّاس فقراءهم و أظهروا عمارة في الدّنيا و تكالبوا على جمع الدّراهم رماهم اللّه بأربع خصال : بالقحط من الزّمان ، و الجور من السّلطان ، و الخيانة من ولاة الحكّام « 22 » و الشّوكة من الاعداء ، [ 255 ] اى ، چون مردمان
--> ( 22 ) عربى : من ولاة الاحكام ( زبيدى 9 - 281 ) .