الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

337

إحياء علوم الدين ( فارسى )

چون خوى « 17 » كردندى از جامهء ايشان بوى آمدى ، پس آن دشوار آمدى بر توانگران . و ايشان اقرع بن حابس تميمى و عيينة بن بدر فزارى و عباس بن مرداس سلمى و غير ايشان [ بودند ] . پس پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - اجابت فرمود كه هر دو فريق در يك مجلس جمع نشوند . پس قول حق تعالى بر او نازل شد : وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا ، « 18 » اى ، بازدار نفس خود را با كسانى كه پروردگار خود را بامداد و شبانگاه به نمازهاى فرض مىخوانند و رضاى او را مىخواهند يا او را مىجويند ، و جوياى غير او نيستند ، و چشمهاى خود را از ايشان صرف مكن - اى ، از درويشان صحابه سوى توانگران - براى آن كه مجالست أشراف خواهى ، و فرمانبردارى مكن در دور كردن درويشان كسى را كه دل او را از ذكر خود غافل گردانيم - اى ، توانگران را - وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ ، « 19 » اى ، حق با درويشان از پروردگار خود مىگوى ، هر كه خواهد بگرود ، و هر كه خواهد ناگرويدن گو : مگرو . و ابن ام مكتوم دستورى خواست كه بر پيغامبر - عليه السلام - در رود ، و مردى از أشراف قريش نزديك وى بود ، و آن بر پيغامبر گران آمد ، حق تعالى اين سورت فرستاد : عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى ، « 20 » اى ، روى ترش گرفت و اعراض كرد كه ابن ام مكتوم بر وى آمد - و آن چنان بود كه پيغامبر را آواز مىداد و آن را مكرر مىگردانيد ، و نمىدانست كه پيغامبر به دعوت ديگرى مشغول است تا كراهيت در روى پيغامبر ظاهر شد ، و روى بدان قرشى آورده سخن مىگفت - و چه دانى تو ، كه باشد ابن ام مكتوم به سبب اسلام از گناهان پاك شود - چه او به طلب اسلام آمده بود - پس گفت : اما من استغنى فأنت له تصدّى ، « 21 » اما آن كسى كه مال دار است متعرض او مىشوى ، و روى به دو مىآرى . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : يؤتى بالعبد يوم القيامة فيعتذر اللّه تعالى إليه كما يعتذر الرّجل من الرّجل في الدّنيا . فيقول و عزّتى و جلالى ما زويت الدنيا عنك لهوانك علىّ و لكن لما أعددت لك من الكرامة و الفضيلة اخرج يا عبدى إلى هذه الصّفوف فمن أطعمك فيّ او كساك فيّ يريد بذلك وجهي فخذ بيده فهو لك و النّاس يومئذ قد ألجمهم العرق فيتخلّل [ 253 ] الصّفوف و ينظر من فعل ذلك به فيأخذ بيده فيدخله الجنّة ، اى ، بنده را بيارند روز قيامت ، پس حق تعالى از وى عذر خواهد چنان كه مردى از مردى در دنيا عذر خواهد ، و گويد : به عزت و جلال من كه دنيا از تو براى خوارى تو بر من باز نگرفتم ، و ليكن براى آن چه از بهر تو ساخته‌ام از فضيلت و كرامت بازگرفتم ، اى بندهء من ، سوى اين صفها رو ، و هر كه تو را براى من طعام داده است يا بپوشانيده ، كه بدان رضاى من خواسته

--> ( 17 ) خوى ، عرق . ( 18 ) كهف 18 - 28 و 29 . ( 19 ) كهف 18 - 28 و 29 . ( 20 ) عبس 80 - 1 - 3 و 5 - 6 . ( 21 ) مبالى نشوند ، توجه نكنند .