الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
327
إحياء علوم الدين ( فارسى )
شطر اوّل از كتاب در فقر ( 1 ) و در او بيان حقيقت فقر است ، و بيان فضيلت فقر به اطلاق ، و بيان فضيلت خصوص فقرا ، و بيان فضيلت فقر بر غنا ، و بيان أدب فقير در فقر ، و بيان أدب او در قبول عطا ، و بيان تحريم خواستن بى ضرورت ، و بيان مقدار توانگرى كه خواستن حرام گرداند ، و بيان احوال خواهندگان . بيان حقيقت فقر و اختلاف حالهاى فقير و نامهاى او ( 2 ) بدان كه فقر عبارت است از نيستى ، پس بدان حاجت باشد . اما نيستى چيزى را كه بدان حاجت نباشد فقر نگويند . و اگر آن چه بدان حاجت افتد موجود باشد و بر آن قدرت بود ، محتاج فقير نباشد . و چون اين فهم كردى شك ندارى در آن چه هر موجودى كه جز حق تعالى است فقير است ، زيرا كه محتاج است به دوام وجود در ثانى حال ، و دوام وجود او از فضل بارى تعالى وجود او مستفاد است . پس اگر در وجود موجودى باشد كه وجود او از غير مستفاد نبود ، او غنى مطلق باشد . و صورت نبندد كه مثل اين موجود جز يكى باشد ، پس در وجود جز يك توانگر نيست ، و هر كه جز اوست به دو محتاج است تا وجود او را به دوام مدد فرمايد . و قول حق تعالى : وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ « 2 » اشارت است بدين حصر . اين است معنى فقر مطلق . و ليكن ما بيان فقر مطلق نمىخواهيم ، بلكه فقر مالى مىخواهيم بخصوص ، و الاّ فقر بنده به اضافت « 3 » أصناف حاجتهاى او محصور نيست ، چه حاجتهاى او بىشمار است [ 245 ] . و از جملهء حاجتهاى او بعضى آن است
--> ( 2 ) محمد 47 - 38 . ( 3 ) به اضافت ، به نسبت .